محمد اسماعیل سیاه
ساحه فعالیت: ادبیات دری
حاجی محمد اسماعیل سیاه یکی از پیشرترین شاعرانِ طنز پرداز در ادبیات معاصر افغانستان می باشد. او در سال 1240 خورشیدی، در محلۀ نیک، قریۀ توتک کرخ هرات تولد یافت. تعلیمات ابتدایی را نزد پدر و کاکایش آموخت. او سالهای زیادی زندَه گی کرد، سرد و گرم روزگار را فراوان چشید و بالاخره در سن هشتاد و چهار ساله گی، به روز چهارم عقرب سال ۱۳۲۴ خورشیدی داعی اجل را لبیک گفت و درجوار مرقد شیخ السلام کرخی به خاک سپرده شد.
محمد اسماعیل سیاه در سرودن اشکال گوناگون شعر، چون غزل و قصیده و مثنوی توانایی خوبی داشت و در آنها موضوعات مختلف، به ویژۀ موضوعات اجتماعی وحتا سياسى را با لحن تند طنز آمیز و انتقاد گرانه بازتاب داد. وقتی اشعار او را میخوانی در آنها شیوۀ بیان عبید زاکانی، سوزنی سمرقندی، ایرج میرزا و میرم سیاه غزنوی را می یابی.
باری استاد خلیل الله خلیلی، در بارۀ او چنین گفته بود: " حاجی محمد اسماعیل سیاه در تمام اقسام شعر، قدرت و توانایی فوق العاده داشته در ساحۀ هزلیات ادبیات مانند این شاعر زبردست، مهد هرات فرزند دیگری را پرورش ننموده، گویا از شعرایی است که شعر را آلۀ دفاع و حربه های تنقید قرار داده، با یک شجاعت ادبی به مقابل مامورین ظالم و حکومت های مستبد برخاسته و هر کدام را با صوت و صدای بلند تهدید می کند. برای اینکه آوازۀشعر خود را در محافل و احزابی که او میخواست برساند، به ظرافت و هجا پیش آمده و اکثر مصطلحات عصر را جا داده است".
« بارزترین یادگارهای اسماعیل سیاه، شوخیها و مزاحهای متعدد او و شکست ناپذیری اش در مزاح و شوخی است که پس از گذشت نزدیک به یک سده هنوز زبانزد مردم افغانستان است. حاجی اسماعیل سیاه بیش از همه در میان مردم هرات معروف است. او را در زمان زندگیاش بیشتر بنام گوزُک میشناختند.»
حاجی محمد اسماعیل در لباس هزل و شوخی به مردم نا اهل و مستبدان پند می داده و آنان را از کردار ناستودۀ شان آگاه می ساخت . او برخلافِ تصورمعمول در روزگارِ خود اعتقاد داشت که که پند و اندرز وی هزل و مسخره نیست:
نه هزل و مسخره بوده است، آنچه من گفتم
اگر قبول نمایی بیان من پند است
حاجی محمد اسماعیل سیاه برای ابراز سخنان جدی خویش که آنرا در لباس هزل و مطایبه و شوخی افاده می کرد، تخلصی خنده دار را پسندید و این کار هم دال بر هوشمندی اش بود.
ازدید دکترعبدلقیوم قویم:« این شاعر در آوردن سخنان آمیخته با طنز گاهی چنان افراط می کند که گیرایی شعر مخدوش می شود و در کار برد کلمۀ های "تبو" نیز زیاده روی می نماید، به همین سبب از لحاظ ملاحظه های اخلاقی بعضی ها شاید انگشت انتقاد بر نحوۀبیان او بگذارند، با آنهم او کوشیده است با یک شیوۀ خاص گپ های خود را بگوید. »
حاجی محمد اسماعیل سیاه با این تخلص از رشوه خواران، ظالمان، استفاده جویان ناروا و همۀ نا به سامانی هایی که مردم را متضرر میساخت، در لباس هزل و طنز، انتقاد می نمود. اینگونه سخنان وی واقعاً " شهد گلو سوز" است و محمد اسماعیل سیاه از گفتن آنها ابا نمی ورزید:
هر کس که سخن هاى ترا دید به دل گفت
کاین شهد گلو سوز ندانم شکر کیست؟
در اشعار حاجی اسماعیل سیاه، هنر تصویر سازی برازندَه گی ندارند، تشبیهات و استعاره های ساده را به کار میبرد تا زمنیه یی باشد برای مضمون به خصوص شعرش. سایر صنعت های شعری نیز در ساختار نظم او کاربرد یافته است.زبان اشعار این شاعر مردمی و روشن بین نیز از ویژگی های خاصی برخوردار است که نمونه های آن را در شعر دیگران نمی شود به آسانی سراغ گرفت؛مانند استفاده از واژه های نالش و چکک در بیت زیر:
نالش مکن دلا که به ما بد فلک نکرد
وین سقف چوب پوش به مایان چکک نکرد
استعمال واژه های مروج در بیان عامة مردم در اشعار محمد اسمعیل سیاه به وفرت قابل دید است، قسمی که درنمونه های ذیل می بینیم:
ای بیخبران آب مخواهید ز میر آب
زیرا چو شکر در دهن انداخته او شد
هر جا فکنی پرتوی از نور هدایت
آن قریه و آن کوچه و آن خانه چپو شد
خفته است کسی کوره تقلید گرفته است
بیدار کسی هست که زین کار به خوشد
طوریکه می بینیم، کلمۀ های "اَو" به جای آب، چپو، مثلاً در ترکیب چور و چپاو و یا چپو و " خو" به جای خواب در آن شعر آمده است.
نکتة جالب در شعر این شاعرِ شیوا بیان و بادرک در این است که بدون کدام مسامحه و ملاحظه کاری، اوضاع و احوال زمان خود را آن گونه ای که بوده است بر زبان جاری ساخته است و به همین دلیل بیشتر دربندِ جنبه های هنری و مزایایِ زیبایی شناختی شعر نبوده است.
بداههگویی و حاضر جوابی یکی از توانایی ها و استعداد خاص محمد اسماعیل سیاه بوده است، او تا آن جا به بداهه گویی و حاضر جوابی اهتمام داشت که از هیچ قدرت و مقامِ زمان خود در این زمینه هراسی بردل راه نمی داد؛ چنان که او باری به شخصِ مستبدی مانند محمد هاشم خان صدراعظم نیز کنایه و نیش گون زده و از دیدارش با محمد هاشم خان چنین یاد آوری شده است:.«وقتی هاشم خان سوال میکند: «چه برایم سوغات آوردهای؟» حاجی در جواب میگوید: «دوستان به دوستان گرانبهاترین و کمیابترین اشیا را سوغات میآورند، و فعلاً از ین دو چیز (نان و گوگرد) گرانبهاتر در هرات نیافتم که به حضور تقدیم کنم.» داستانی که روایتگر گرانی نان و گوگرد در هرات است و حاجی آن را به صدراعظم بیان کرده است.
از حاجی محمد اسماعیل سیاه سروده های ماندگار فراوانی به یادگار مانده است و از جمع آثارش می توان به کتاب های ذیل اشارت نمود:
- دیوان شاعر آزاد،مجموعه ای از غزلیات ، قصاید وساقینامه شاعر، در ۱۹۳ صفحه. این کتاب درمطبعه دانش هرات، در صفرالمظفر ۱۳۴۸ طبع گردیده است.
- مثنوی سگ وشغال. این اثر به سال ۱۳۴۸ قمری سروده شده ودرسال ۱۳۶۷ خورشیدی در تاجکستان به چاپ رسیده است. متن کامل آن در کتاب « سیاه سپید اندرون » آمده است.
- مطایبات، این اثر توسط محمد علم غواص، در سال ۱۳۵۴ خورشیدی گرد آوری شده است.
نمونه هایی از شعر محمد اسماعیل سیاه:
ای جگـر تا چنــــد ریزد آسمان خون ترا
تا کی افشـاند ز مــــژگان اشک گلگون ترا
چشم خونین گوش سنگین سرگران از بهــــر جاه
درد این ســــــودا پریشـــــان کـرد شمعون ترا
گــر نه رسوائی ست گــــردن بستن اندر پاردم
تکمــــه از کـالــس چــرا بستنــد پطلون ترا
ریش اگـــر از تاس شوید شیخ ای گـــازر مرنج
کــاین سبیل ارزان نخواهد کـــرد صابون ترا
اسلـــم قـــاسـم مشـــو تا یار غـــوریان نشکند
از گـــــــرانیهــای بیجـــا تـــاق دالون ترا
عشق راعلمیست گریک فصل ازوخواندی کسی
در لحـــــد تشویش خــواهـد داد مجنون ترا
صاف نتــــوان گفت بــــا سـالار اقلیـم هرات
کــــاین درون، آلــوده خـواهد کرد بیرون ترا
صوفی از تنهـــا نشینــــی توبـه میباید نمود
ورنـــــه این خــــم یـاوه میســازد فلاطون ترا
همچـو زاهد «گوزک» از وضع مسلمانـی ملاف
پاره خـــــواهد کـــرد باد بـی محل ک ... ترا
...
ز جا لغزیده پای مدعا ای چرخ پلتیکی
زهم پاشیده اوضاع ملل دست مخانیکی
فلک بربود از دوشم گلیم فقر را آخر
چنان کز هوتل گردنکشان عالی قبریکی
گوارا گشته ما را ناله استم کشان زان سان
که گویی میرسد در گوش ما آواز موز یکی
سیاست هر کجا در خواب خرگوش است پنداری
که کار ترک و یغما میکند هر فرد تاجیکی
سر بی مغز دونان آرزوی سروری دارد
دل اشکسته ما را که خواهد داد تبریکی
هنر تدبیر تنظیم است یا آسایش ملت
و گرنه بسته سقا هم به دوش خویشتن خیکی
چرا کوزک چو زاهد زیر مینالی توکل کن
بمی بنواز تا کی میزنی آواز باریکی
(نگاهی به شعر حاجی محمد اسماعیل سیاه،ص1/ نشنیدند سخن هرچه به قانون گفتم،ص3/سیاه سپید اندرون ص4/،شاعرآزاد،ص147)