"ادبیات معاصر افغانستان"

Image Description

عبدالقهار  عاصی

ساحه فعالیت: ادبیات دری

          


عبدالقهار عاصی به روز چهارم ماه میزان سال 1335 در قریۀ ملیمۀ ولسوالی حصۀ دوم ولایت پنجشیر به دنیا آ مد ، چنانکه خودش در سر آغاز یکی از دفتر های شعرش نگاشته است:« در شبی از شب های پاییز سال 1335 در یکی از گریبان های صخرۀ هندوکش زاده شدم.»

عاصی چهار ساله بود که آموزشهای دینی را در مسجد روستای خویش آغاز نمود و در شش ساله گی به مکتب ابتداییه «تنبنه» راه یافت.

بعد از اتمام دورۀ ابتداییه با خانواده اش به کابل آمد و در شهر کهنۀ کابل اقامت گزید. دورۀ متوسطه را در مکتب ابو ریحان البیرونی و دورۀ ثانوی را در لیسۀ عالی غازی به پایان رسانید ، سپس شامل انستتیوت طب متوسط گردید ، اما به علت بی علاقه گی به رشتۀ یاد شده تحصیلات خود را در آن بخش ادامه نداد و با اشتراک در امتحان کانکور سال 1358 به دانشکدۀ زراعت پوهنتون کابل راه یافت .

موصوف بعد از ختم پوهنتون در وزارت زراعت شامل کار شد و در سال 1363 به صفت مامور اصلاحات ارضی ولایت لوگر مقرر گردید. درجریان سالهای 1365-1366 مشغول کار در جریدۀ دهقان بودو پس از آن مدتی به حیث معاون و متعاقبِ آن به صفت مسؤول روابط بین المللی انجمن نویسنده گان افغانستان ایفای وظیفه نمود.

قهار عاصی زمانی که متعلم صنف یازدهم مکتب بود به سرایش شعر روی آورد ؛ اما در بارۀ اینکه کدام انگیزه باعث شد تا عاصی  به یک سخنور متعهد ، رسالتمند و ملی مبدل گردد ، خودش در مقدمۀ مجموعۀ شعری مقامۀ گل سوری ، آورده است :« من از زخمهایم سخن زده ام ، نه از ستاره زاران فراز رودخانه ...من از تنهایی ام هنگامی که گریسته ام سرود ساز کردم ...من از بی سر انجامی مردمانی درد کشیده ام که هیولایی از چهارسوی پوست و گوشت شان را میدرد. من از بیداددستانی به فریاد آمده ام که بیچاره ترینان را در خاک میکشند . من از مادری نقل قول میکنم که آسمان و زمینش درد میدهد و به سوگ مینشاند....»

قهار عاصی در انواع شعر دسترسی کامل داشت و بیشتر از قالبهای غزل، دوبیتی، مثنوی، شعر نیمایی و شعر سپید استفاده نمود است .

او به زبانهای انگلیسی و اردو آشنایی داشت و آثار شاعرانی ،چون: غالب، صوفی غلام مصطفی تبسم و پروین شاکر را با سفر نامۀ کابل ، اثر استاد محمد باقر ، استاد دانشگاه پنجاب را از اردو به  فارسی ترجمه نموده است . عاصی تعدادی از لندی های پشتو را به  فارسی برگردان نمود که درمجلۀ شعر در ایرا ن به طبع رسیده است. از شهید عبدالقهارعاصی آثار چاپ شدۀ ذیل به جامانده است :

1-مقامۀ گل سوری

2-لالایی برای ملیمه

3-دیوان عاشقانۀ باغ

4-غزل من و غم من

5-تنها ولی همیشه

6-از آتش از بریشم 

7-سال خون سال شهادت

8-آغاز یک پایان

9-کلیات اشعار ( این اثر به کوشش روانشاد نیلاب رحیمی گرد آوری و تصحیح گردیده و تا اکنون دو بار از سوی انتشارات خیام طی 650 صفحه  در کابل به چاپ رسیده است.) 

10-شهر بي قهرمان( گزيده يي از شعرهاي عاصي كه بامقدمه محمد كاظم كاظمي در ايران به چاپ رسيده است.)

آثار چاپ ناشدۀ قهار عاصی عبارت اند از:

 

1-شمشاد های سرخ خیابانی

2- از باغچه های تاریک

3- تا خانقاه خون و شهادت

4-پاییز خونین

5-دهکدۀ طاعونزده 

6- در باشگاه شوم شیطان

7- پژوهش هایی در بارۀ بیدل شناسی

8-یادداشتهایی در بارۀ تخیل هنری

9-رسالۀ مردم شناختی ولایت لوگر

10-واژه های کهن زبان دری در پنجشیر

11- تلخ اما بی دریغ

12-خاک و خاطره 

13-از دره تا دروغ

14-کاشکی عشق نبود

این شاعرتوانا و  با احساس در حالیکه سی و هفت بهار از زندگی را سپری نموده بود ، با اصابت یک فیر راکت درجریان جنگ های داخلی میان گروه های مجاهدین، به روز چهارشنبه ششم ماه میزان سال1373شمسی در كناره هاي جادۀ باغ بالا در شهر کابل به شهادت رسید.

نمونه هایی از شعر قهار عاصی:

 

ازجلگۀ نور و علف

از جلگۀ نور و علف از چشمه ساران آمدی

ای ابر نوروزی من لبریز باران آمدی

 

از عشق و ابریشم به من سوغات محمل بسته یی 

با کاروانی یک قلم سبز و بهاران آمدی

 

نام خدا زین آمدن،  ای کوتلی ای تهمتن

مثل نسیم رحمتی بر کشتزاران آمدی

 

برگ و نوا جادوگری، حال و هوا جادو گری

واه! ای صنوبر قامتم آشوب دوران آمدی

 

درخواب های شکرین فواره می دیدم ترا

گل داد تعبیری چنان ،که آبشاران آمدی

...

 

آیت عشق:

تو چه موجود خدایی تو چه درد و چه دوایی

که همه آیت عشقی که همه لطف و عطایی

 

مگراز قوم بهشتی مگر از شهر حوایی

که سراپای عزیزی که مراد دل مایی؟

 

نه که معبود زمینی نه که آرایش عرشی

که در الفاظ نگنجی که در اندیشه نیایی

 

دو جهان رحمت عرشی دو جهان بخت بلندی

دوجهان نورونوازش دوجهان شهد و شفایی

 

همه قدسیت کعبه همه اعجاز و پیامی

تو مسیحی تو کلیمی تو محمد تو خدایی

 

به مثل خانه شعری به مثل تُنگ شرابی

که به جان و دل عاصی نه بمانی نه برآیی

...

غزل من و غم من:

به هواي تازه ماند غزل من و غم من

به خدا ترا رساند غزل من و غم من

 

همه اش سلام عشق است و كلام  آشنايي

همه نور مي فشاند غزل من و غم من

 

زاداي مهرباني به مباركي رسيده

كه به نيمه ره نماند غزل من و غم من

 

چو قلندران صافي چو برهنه گاني صادق

دغل و دغا نداند غزل من و غم من

 

به زمين شوره ي جان و به خاكتوده ي دل

گل سرخ پروراند غزل من و غم من

 

 به قلمرو دل انگيز  تخيلم فرود آي

كه هماي مي پراند غزل من و غم من

 

(مقامۀ گل سوری،ص1/ یاد نامۀ قهار عاصی،ص6/ افغانستان در غربت، ص183/مجلۀ شعر، ص79/کلیات اشعار،ص256)