"ادبیات معاصر افغانستان"

دوبیتی‌های عامیانه‌ی هزارگی

کتگوری:ګونه های ادبیات مردمی


نویسنده:  جواد خاوری


دوبیتی فرمی از شعر است که از چهار‌ مصراع تشکیل شده است. این چهار مصراع یک ساختار واحدی را تشکیل‌ می‌دهند و مضمون واحدی را بیان‌ می‌کنند. مصراع‌های اول، دوم و چهارم آن همقافیه‌ می‌باشد ولی مصراع سوم الزامی به رعایت قافیه ندارد. به دوبیتی چهاربیتی، رباعی و ترانه هم گفته‌ می‌شود. در لهجه هزارگی بَید، چاربیتی و چاربیدَه، بایِد و غزل گفته‌ می‌شود. 

با آن که فرم دوبیتی نزد شاعران حرفه‌‌ای طرفدار دارد و اکثرشان در آن فرم شعر گفته اند، اما بیشتر به عنوان فرم مردمی و عامیانه شعری شهرت دارد. قسمت اعظم دوبیتی‌ها با زبانهای محلی و توسط مردم عامی سروده شده است. به دوبیتی‌های عامیانه که به لهجه‌های محلی سروده شده اند، در قدیم فهلویات می‌گفتند و وجه تسمیه‌ی آن به قراری که محمدتقی بهار می‌گوید، دو وجه دارد. یکی به سبب محلی بودن لهجه و انتساب آن به زبان پهلوی و دیگری به سبب ملحونات این وزن است، که احتمالاً «بانگ پهلوی» و «بیت پهلوی و پهلوانی» که شعرای کهن به آنها اشاره کرده‌اند، آهنگهایی بوده که در قالب این وزن ریخته می‌شده است (مؤتمن، 1339: 100). معروفترین فهلویات دوبیتی‌های باباطاهر عریان است که مضمون عاشقانه دارد و مشتاقانش از حد فزون است. به گفته‌ی شمس قیس رازی، منتقد ادبی مشهور قرن هفتم، عالم و عامی، زاهد و فاسق و صالح و طالح را به دوبیتی رغبت است (شمس قیس رازی، 1314: 85) در بین فارسی زبانان افغانستان نیز دوبیتی محبوبیت بالایی دارد. در مناطق و محلات مخلتف افغانستان، از هرات تا بدخشان و تخار و کابل، دوبیتی‌های فراوانی با لهجه‌های این محلات سروده شده و در افواه عامه جاری و ساری است. و اما دوبیتی در بین مردم هزاره، محبوب‌ترین و پرکاربردترین قالب شعری است. تقریباً تمام هزاره‌ها دوبیتی‌هایی در حافظه دارند و از خواندن یا زمزمه کردن آن لذت‌ می‌بزند.    

وزن عروضی دوبیتی: مشهورترین وزن دوبیتی در بحر هزج مسدس محذوف بر وزن «مفاعیلن مفاعیلن فعولن» است. قدما در مورد وزن عروضی دوبیتی بحث پردامنه و کسل کننده‌‌ای کرده اند که ضرورتی برای پرداختن به آن نیست. به صورت خلاصه‌ می‌توان یادآور شد که شمس قیس رارزی دوبیتی یا فهلویات را دارای سه وزن‌ می‌داند: مفاعیلن مفاعیلن فعولی؛ فاع‌لاتن مفاعیلن فعولن و مفعولاتن مفاعیلن فعولن. و ترانه‌‌ای را که هر چهار مصراع آن بر وزن مفاعیلن مفاعیلن فعولن باشد درست‌ می‌داند و آن وزن را خوش‌ترین اوزان فهلوی‌ می‌خواند (شمی قیس رازی، 1315: 78و 79). دوبیتی‌های هزارگی نیز در همین وزن سروده شده است. این وزن یکی از اوزان قدیم شعر فارسی است. ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی، که یکی از قدیمی ترین منظومه‌های عاشقانه زبان فارسی است به همین وزن سروده شده است. این وزن به خاطر روانی و سادگی خود قالب مناسبی برای عاشقانه سرایی است. تعدادی از معروف ترین منظومه‌های عاشقانه فارسی، مثل خسرو و شیرین نظامی و شیرین و فرهاد وحشی بافقی در همین وزن است. مضمون اکثر دوبیتی‌ها هم عاشقانه است. لازم به ذکر است که بحر هزج مسدس محذوف تنها مختص دوبیتی نیست، بلکه -چنانکه گفته شد- منظومه‌های بلندی چون ویس و رامین هم در این بحر سروده شده‌اند. 

دوبیتی و رباعی: معمولاً این دو عنوان دو تعبیر از یک معنی گرفته‌ می‌شود. بسیاری از شاعران و آوازخوانان این دو را به جای هم به کار‌ می‌برند. در حالی که رباعی و دوبیتی دو قالب جدا گانه هستند و از لحاظ ساخت و محتوی با هم فرق دارند. درست است که رباعی نیز مثل دوبیتی از چهار‌ مصراع تشکیل شده است که به جز سومین مصراع بقیه مقفی هستند، اما وزن رباعی با وزن دوبیتی فرق‌ می‌کند. مشهورترین وزن رباعی «مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعل» است که برای یادگرفتن فهمیدن آسانتر، هموزن «لاحول و لا قوه الا بالله» دانسته‌اند. رباعیات خیام در همین وزن سروده شده است. از لحاظ محتوی دوبیتی بیشتر حامل مضامین غنایی مثل عشق و عرفان است و رباعی بیشتر مضامین فلسفی دارد؛ هر چند رباعیاتی غیر فلسفی هم بسیار است. در کل، به تمام اشعاری که ساختار دوبیتی دارند، اما اوزان شان مختلف‌اند، رباعی اطلاق‌ می‌شود و این اطلاق به اعتبار وجود چهارمصراع در این گونه از اشعار است (قیس رازی، 1315: 85؛ شمیسا، 1374: 13).

دوبیتی دارای ساختار کامل است: ساختار دوبیتی به گونه‌‌ای است که بتواند مطلبی یا حسی را در همان دوبیت بیان کند. سه‌ مصراع اول به عنوان مقدمه و زمینه عمل‌ می‌کند و‌ مصراع آخر حرف اصلی و نهایی را‌ می‌گوید. به تعبیر دیگر سه مصراع اول با چیدن مقدماتی شنونده را برای اصل مطلب که در‌ مصراع چهارم گفته‌ می‌شود آماده‌ می‌کند. برای این که این مقصود بهتر انجام بگیرد، معمولاً‌ مصراع سوم به مثابه‌ی تکرار و تایید و تکمیل مصراع دوم آورده‌ می‌شود. بدین گونه ذهن شنونده برای درک مطلب اصلی که در مصراع آخر گفته‌ می‌شود آماده تر‌ می‌گردد (شمیسا، 1374: 102). 

مصراع سوم: در دوبیتی‌های هزارگی‌ مصراع سوم غالباً از کلیشه‌های خاصی پیروی‌ می‌کند. آن کلیشه‌ها عبارتند از:

 1- عباراتی که خود یک‌ مصراع است و به راحتی‌ مصراع سوم را‌ می‌سازد و کار سرودن دوبیتی را آسان‌ می‌کند. مثل «امی ره از دیلی بیچاره موگوم» یا «پدری کاری آشوقی را نالد» یا «که آشوق دردی چشمانش نبینه». مانند:

شیوِه چیشمه موری گشتِه تو نوربند / سایِه لَچَک بَلِه وُقرِه رو نوربَند

اَمی ره از دیلی بیچاره موگوم / خیرامو گشتون و شیشته تو نوربند

شانه که دمی تانیستَه موخوره / پیچِه سیای یار سَتکُه موخوره

پدری کاری آشوقی ره نالد / دیل و جیگر مره کنده موخوره

دَ لبی اَو شیشته پیرون شی تره / پوشت خوره چرخ دَدَه دَ سر مه قاره

کی آشوق دردی چشمانش نبینه / قار یارمه قَد دَم مَه برابره

1- تکرار مصر دوم. این تکرار گاهی بدون هیچ تغییر است، اما معمولاً تغییر اندکی در آن صورت‌ می‌گیرد. مثلاً آخر‌ مصراع دوم به عباراتی مثل «چی باشه»، «باشه نباشه»، «خیره» و امثالهم تغییر‌ می‌کند. مانند:

خوداوندا مره گورگو بخوره / گورگی آشوق دَ بیابو بخوره

گورگی آشوق دَ بیابو چی باشه / پیشی خانه مای تابو بخوره

شیخی چادرکشاله ما بلیخور / شیخی کومه شی خاله ما بلیخور

شیخی کومه شی خال باشه نباشه / پیشنَه دندون شی شاله ما بلیخور

مسلمانا سه درد آمد به یک بار/ خَکیوِ کیشت، کَمَی کَندو، غمی یار

خَکیو کیشت، کمی کندونه خیره / مره کوشته غم یاری وفادار

 

دوبیتی‌های گفت‌وگویی: بعضی از دوبیتی‌ها ساختار گفت‌وگویی دارند. در این فرم از دوبیتی، بیت اول از طرف عاشق گفته‌ می‌شود و بیت دوم جواب او از طرف معشوق است؛ یا بالعکس. البته این گفت‌وگو کاملاً منسجم است و مطلب را در خود تمام‌ می‌کند. 

دانی درگه بشینوم روی د روی تو / دووا در تو کنوم بَدوا دَ شوی تو

دووا در مه نکو بَدوا دَ شوی مه / یَکَک ماخَگ بگیر از خالی روی مه

قافیه در دوبیتی‌های هزارگی: در دوبیتی‌های هزارگی مثل دیگر دوبیتی‌ها فارسی مصراع‌های اول و دوم و چهارم همقافیه اند و مصراع سوم آزاد است. اما بعضی از دوبیتی‌ها در‌ مصراع سوم هم قافیه رعایت شده است. مثل این بدوبیتی:

شَوی تاریک نَیَه پای تو‌ می‌لخشه / روزی روشو نَیَه مردوم‌ می‌نخشه

شَوی مافتی بییَه از رای گوشه / گونای ما و تو خالیق موبخشه

بعضی از دو بیتی‌ها به شکل مثنوی قافیه بندی شده اند؛ یعنی هر بیت به طور مستقل همقافیه است. مثل:

ستارِه جَلجَلی دَ بیخی موری / جانی آشوق تو برچی خَو نَموری؟

ما کی خو نموریووم از برای تو / مندِم سری جاگه چیشیم دَ رای تو

نقش وزن و قافیه در جلوگیری از دگرگونی زیاد دوبیتی‌ها: وزن وقافیه این کمک را به دوبیتی‌ها کرده اند که امکان دستبرد و تغییر کمتر شود. با گذشت زمان و انتقال سینه به سینه ادبیات شفاهی و رنگ پذیری از سلایق و علایق مختلف، تغییرات زیادی در آن رخ می‌دهد. اما دوبیتی به خاطر دارابودن وزن و قافیه، تا حدودی از تغییرات مصون مانده است، چون اگرتغییری ایجاد شود باید طوری باشد که به وزن و قافیه آسیبی وارد نکند و چنین تغییری به سهولت از سوی همه امکان‌پذیر نیست. همچنین موزون و مقفا بودن دوبیتی‌ها در به یادسپردن و به یادآوردن درست آنها بیشتر کمک‌ می‌کند. 

تسهیلات لهجه‌ی هزارگی برای رعایت وزن در دوبیتی‌ها: لهجه‌ی هزارگی به خاطر دارا بودن صورت‌های مختلف از یک کلمه، سهولت قابل توجهی در اختیار وزن قرار‌ می‌دهد. شاعر‌ می‌تواند به اقتضای وزن، دست به انتخاب یکی از صورتهای هم‌معنی یا کلمات مترادف بزند. مثلاً کلمه‌ی «نیست» در هزارگی به چهار گونه تلفظ‌ می‌شود: «نیست»، «نیستَه»، «نییَستَه» و «نییَه». یا کلمه‌ی «چشم» به دو صورت دیگر هم تلفظ‌ می‌شود: «چیشیم» و «چیم». در نمونه‌های زیر از صورتهای مختلف کلمه «نیست» استفاده شده است:

آشوقبازی کاری آسو «نییَستَه» / کاری اَر باچِه‌ی نادو «نییَستَه»

روزی آخیر باچه دوتا موکونه / باچَه قَدَری دوخترو «نییَستَه»

موی غوزه غوزه پیشی قلم تو / دَزی تَگیو «نییَه» یِد کس رقم تو

گوفتی بانِه مینبَر می‌یی دَزی قُل / بله آردو چیشیم جای قدم تو

پِیچِه سیا رَه پیشکی چنگ موکونی / پوشت خوره چرخ دَدَه نیرنگ موکونی

اَمی کارای تو یِد رای خودا «نیست» / دیلی آشوقه اَر دَم تنگ موکونی 

سهولت دیگر این است که در لهجه هزارگی دو مصوت «یای مجهول» و «واو مجهول» کاربرد زیادی دارند. این دو مصوت بنا به اقتضای وزن به راحتی تبدیل به مصوت کوتاهِ کسره  ضمه‌ می‌شود. مثلا «روز» در هزارگی با واو مجهول تلفظ‌ می‌شود، اما در بسیاری از دوبیتی‌ها به اقتضای وزن «رُز» با ضمه خوانده‌ می‌شود. دو نمونه از این دو گونه تلفظ در دوبیتی‌های زیر قابل مشاهده است که اولی با واو مجهول و دوم با ضمه تلفظ شده است:

دیده اَیلاق موره دیل مه شوده تنگ / دیل مه از بار او موسوزه یک رنگ

دَ مه مالوم شُوده «روز»ی جودایی / لاظه لاظه قد خود خو موکونوم جنگ

دیل مه موشه بیوم دیغون تو شیووم / «رُز»ی ده گشت بیوم قوربون تو شیووم

خیرامو کده لبی جوی‌ می‌گردی / بلیبور شیشتو گشتون تو شیووم

در کل، در لهجه‌‌ی هزارگی این امکان وجود دارد که مصوتها را جابه جا تلفظ کنند. یعنی مصوت کوتاه را بلند و مصوت بلند را کوتاه تلفظ کنند. مثلاً در دوبیتی زیر، حروف آغازین دو کلمه‌ی «برابر» و «بَلَیخور» دارای مصوت کوتاه فتحه است، اما برای این که وزن پُر شود باید فتحه‌ها به صورت کشیده تلفظ شود. 

بِیِه‌ی برابر داره گولی مه / لبانی نیشکر داره گولی مه

آشوق بلیخور ناز و ادای شی / عجب باریک کمر داره گولی مه

همچنین، حروف یک کلمه را در هم ادغام می‌کنند تا از سنگینی وزن بکاهند. 

کلمه‌ی «کَشکی» در این دوبیتی یک حرف اضافه دارد. به اقتضای وزن باید کشی خواند، اما خواننده کاف اضافه را خیلی سبک و تند تلفظ‌ می‌کند تا سکته‌‌ای در وزن ایجاد نکند. 

کشکی تاری نیفِه سیزون تو بودوم / وُده مونتی ته ی دندون تو بودوم

کَمک کَمک مره مونتی موکدی / پشتل شوده سری زیبون تو بودوم

دوبیتی‌خوانان در هنگام خواندن دوبیتی برای به هم نخوردن وزن، خود به خود تغییرات لازم را در مصوتها‌ می‌دهند. 

قافیه شدن حروف قریب‌المخرج: چون دوبیتی‌ها توسط عوام سروده شده اند، در رعایت صناعات ادبی چندان سخت گیری به خرج داده نشده است. مثلاً لازم ندیده اند که حروف قافیه کاملاً با هم منطبق باشند. گاهی از قافیه چشم پوشیده به حروف روی بسنده کرده اند. گاهی هم در قافیه به جای تکرار عین حروف، به حروف قریب‌المخرج اکتفا کرده‌اند. مثلاً در دوبیتی زیر حرف «ق» حرف قافیه است و «ت» حرف رَوِی است. اما در مصراع چهارم حرف قافیه‌ وجود ندارد و فقط به حرف روی اکتفا شده است:

مه قوربان دو چشمان عقیقت / سونی ما سیل نکو می‌شُوم رفیقت

سونی ما سیل نکو ناجور‌ می‌شی/ اگه ناجور شوی‌ می‌شُوم طبیبت

 چنانکه ملاحظه‌ می‌شود، کلمات «عقیق» و «رفیق» هم‌قافیه‌اند، ولی کلمه‌ی «طبیب» با آنها هم‌قافیه نیست. 

همچنین در دوبیتی زیر کلمات «داغ» و «سولاخ» و «ایماق» اساساً همقافیه نیستند، ولی به خاطر قریب‌المخرج بودن حروف «غ» و «خ» و «ق» قافیه شده اند:

خوداوندا دیلی قاصیده داغ کو / غلبیل واری دیل‌شی ره صد سولاخ کو

اَمی ره از دیلی بیچاره موگوم / فراری مولکی اوغون و ایماق کو

اهمیت دوبیتی میان مردم هزاره: در فرهنگ شفاهی مردم هزاره، دوبیتی رایج‌ترین قالب موزون ادبی برای بیان احساسات و عواطف و حتی حوادث و رویدادهاست. وزن آشنا و روان آن باعث شده که دست مایه ی عموم مردم قرار گرفته و همدم همیشگی آنان باشد. آنها لحظه‌های غم و شادی خود را با دوبیتی سپری‌ می‌کنند. زن و مرد و پیر و جوان به دوبیتی عشق‌ می‌ورزند و در حالات مختلف از غم  و شادی، خلوت و جلوت لحظه‌های خود را با دو بیتی سپری‌ می‌کنند. 

زمان و مکان دوبیتی خوانی: دوبیتی بیشتر زمزمه‌ی تنهایی است. به همین خاطر خواندش محتاج زمان و مکان خاصی نیست. هر گاه کسی دلش تنگ شود یا شوقی بر سرش آید، به سراغ دوبیتی‌ می‌رود. یا آن را به آواز بلند‌ می‌خواند یا با خود زمزمه‌ می‌کند. چوپانان در کوه، دهقانان در مزرعه، مسافران در راه، زنان در خانه هنگام کار روزانه؛ شستن، پختن، مشک زدن و پشم رشتن دوبیتی می‌خوانند. دوبیتی به خاطر کوتاهی، سادگی و مضامین آشنا به راحتی حفظ‌ می‌شود و چون وزن روان و آهنگین دارد، به راحتی به زبان راست‌ می‌آید. زمان خاصی که برای دوبیتی‌خوانی‌ می‌توان ذکر کرد، ایام جشن و عروسی است. در جشن‌ها و عروسی‌ها افراد خوش‌آواز، اعم از زن و مرد با رفت‌‌های مختلف دوبیتی‌ می‌خوانند. این دوبیتی‌خوانی‌ می‌تواند فردی باشد که به نوبت خوانده‌ می‌شود یا جمعی باشد که همصدا‌ می‌خوانند. همچنین ممکن است بدون ساز خوانده شود یا با ساز. اگر امکانش باشد فرد یا افراد نوازنده با سازهای محلی‌ می‌خوانند.     

سرایندگان دوبیتی: دوبیتی‌های هزارگی آثار فولکلوریک و بخشی از فرهنگ شفاهی توده است. سرایندگان دوبیتی الزاماً شعرای مسلکی و نام و نشان‌دار نیستند، بلکه مردمان گمنام و بی‌نشانند. آنچه که شناخته شده و نامدار است خود دوبیتی است. هر کس دلی سوخته و حسی ناآرام داشته باشد به دوبیتی پناه برده و سوز دل و طپش احساس خود را در آن‌ می‌سراید و‌ می‌خواند. دوبیتی مونس تنهایی، غم و شادی تمام مردم از هر قشر و طبقه است. تنها جنس سراینده را از مضمامین دوبیتی‌ می‌توان شناخت که مرد است یا زن (شهرستانی، 1352: 57). با آن که دوبیتی‌ها محصول فرهنگ مشترک مردمی است، اما ممکن است سرایندگان مشخص داشته باشند که نام شان هیچ جایی ثبت نشده باشد. دوبیتی‌ها به حدی عینی و ملموس است که بی‌گمان هر کدام را فرد خاصی تحت شرایط روحی و عاطفی خاصی سروده است. اما از آن جا که نهاد آدمی در هر جا باشد یکی است و حالات و روحیات شان مشترک است، سروده‌های یک نفر‌، به راحتی می‌تواند زبان حال عموم باشد. این است که دوبیتی‌ها از زبانی به زبانی انتقال یافته و بین عموم جامعه گسترش پیدا‌ می‌کند. در جریان این گردش و انتقال، بنا به اقتضای قریحه‌ها و سلیقه‌ها دچار تغییرات‌ می‌شود. از خصوصیات آثار شفاهی آن است که همیشه باز و شناور است. چون در جایی و به نام کسی ثبت نشده، از زبانی به زبان دیگر تغییر می‌کند. این تغییرات ممکن است ناآگاهانه و ناشی از فراموشی کلمه یا مصراعی باشد، ممکن است آگاهانه بنا به اقتضای شرایط روحی، اقلیمی و اجتماعی باشد. به همین خاطر است که از یک دوبیتی روایات مختلفی وجود دارد. 

مشابهت دوبیتی‌ها: مردم هزاره با دیگر همزبانان خود در یک حوزه فرهنگی و زبانی مشترک زندگی‌ می‌کنند و مدام در حال داد وستد فرهنگی هستند. بسیاری از دوبیتی‌هایی که با لهجه هزارگی در میان مردم هزاره رایج است، ممکن است از فارسی زبانان مناطق دیگر در هرات و بدخشان یا کرمان و همدان وام گرفته شده باشد و به مرور زمان تحت لهجه هزارگی در آمده و رنگ و بوی فرهنگ و اقلیم هزاره‌ها را کسب کرده باشد. وجود اشتراکات زیاد میان دوبیتی‌های هزارگی با دوبیتی‌های دیگر مناطق، چنین نقل و انتقال یا وامگیری فرهنگی را تأیید‌ می‌کند. مثلاً دوبیتی‌های زیر از لحاظ ساختار یکی هستند؛ فقط بعضی از عناصرشان فرق‌ می‌کند. 

دوبیتی هزارگی: 

 مسلمانا سه غم آمد به یک بار/ خکیو کیشت، کمی کندو، غم یار

خکیو کیشت، کمی کندونه خیره / مره کوشته غم یار وفادار

دوبیتی همدانی از باباطاهر عریان:

سه درد آمو بجانم هر سه یکبار/ غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره دیره/ غم یار و غم یار و غم یار  

 

دوبیتی هزارگی و تخاری:

الی دیده چطور لونگی ره بستی / چطور لونگی نامردی ره بستی

بلده تو ناجوان بدنام شودوم ما / مره پرته کدی پوشتم نگشتی

 

الا بچه چرا لنگی ره بستی / مکی دل داده ام پشتم نگشتی

مکی دل داده ام ولله و بالله / چرا لنگی نامردی ره بستی (قویم، 1352: 20)

دوبیتی نگاهبان میراث فرهنگی اقوام و ملتها: سروده‌های مردمی سرچشمه‌ی بسیاری از تجلیات افکار بشری و بیانگر تاریخ، فرهنگ، و اندیشه‌ی مردمی است که احساسات خود را به صورت دست نخورده مطرح‌ می‌کند.  این بخش از ادبیات شفاهی، چون ریشه در اعتقادات، سنتها، آداب و رسوم و اندیشه‌های اقوام دارد، سبب ماندگاری زبان و فرهنگ اقوام و ملتهاست. از طرفی بومی سرودها با تم‌های مشترکی که دارند، پیام آور صلح و دوستی و سبب پیوند اقوام و جوامع با یکدیگر است و قلبهای ناآشنا را به هم پیوند‌ می‌زند. ارزش این ترانه‌ها به حدی است که منبع الهام بسیاری از آثار مشهور و پرآوازه‌ی جهانیان در طول تاریخ و الگویی برای موسیقی‌دانان و هنرمندان بوده است (ذوالفقاری، 1382: 287).  

اهمیت دوبیتی‌ها از نظر مردم شناسی و زبانشاسی: دوبیتی‌ها را مردم عامی و عادی (نه شاعران رسمی) از روی نیاز روحی سروده و در آنها آمال و خود و زندگی و محیط خود و به طور کلی خویشتن خویش را با زبان ساده بیان کرده‌اند و این از نظر مردم‌شناسی و جامعه شناسی حائز اهمیت است. از نظر زبانشناسی نیز مطالعه در لهجه‌ها و تطور آنها و پیوند آنها بر مبنای فهلویات بسیار پرثمر خواهد بود. در ترانه‌ها از لغات ثقیل عربی و فرهنگی کمتر نشانی است و اساس آنها همان زبان ساده محاوره است (شمیسا، 1374: 334). 

 

خوانندگان دوبیتی: از آنجا که نام و نشان سرایندگان دوبیتی‌ها معلوم نیست، دوبیتی‌ها نه با سرایندگان که با خوانندگان خود شناخته می‌شود. هستند کسانی که حافظه‌ی قوی و صدای شیرین دارند و در محافل و مجالس می‌خوانند و بدین هنر نزد مردم شهرت و محبوبت دارند. آنان خود نیز ممکن است دوبیتی بسرایند، اما معمولاً بین سروده‌های خود و آنچه از دیگران‌ می‌خوانند فرق نمی‌گذارند. به همین خاطر است که شهرت آنان به بیت‌خوانی است نه بیت‌سرایی. البته هستند شعرایی که بین مردم به شاعری مشهورند، مثل میرحسن بیکِ تخت و شاه‌ناطقِ نیلی، ولی شهرت شاعری آنان به عزل‌ها، منظومه‌ها و منقبت‌های‌شان است نه دوبیتی‌هایی که احتمالاً سروده‌اند. 

کلمات و آواهای کُمکی: هنگام خواندن دوبیتی، برای آهنگین شدن بیشتر آن، معمول است که از کلمات و آواهایی را در اول مصراع‌ها یا ابیات استفاده‌ می‌کنند. این کلمات و آواها جزء دوبیتی‌ها نیست و فقط به اقتضای قالب موسیقایی یا عادت خواننده، حین خواندن اضافه‌ می‌شود. کلمات یا آواهای مرسومی که پیش از شروع خواندن یا در ابتدای‌ مصراع دوم استفاده‌ می‌شود عبارتند از: «گفت»، «گفت آ» «ووی»، «هی»، «الله»، «الله الله»، «آخ»، «آها» و «هی‌هی». همچنین بعضی از خالیگاه‌های وزنی را هم با همین آواها پر‌ می‌کنند. نحوه ادای این کلمات و آواها متناسب با روحیه و حالت خواننده تغییر‌ می‌کند. وقتی خواننده به شور و وجد‌ می‌آید، میزان استفاده از آنها بیشتر‌ می‌شود. نمونه:

(گفت آ...) شانه کی دمی تانیسته موخوره / (آها) پیچه سیای یار ستکه موره

(آخ) پدر کار آشوقی ره نالد / (الله) دیل و جیگر مره کنده موخوره

پیوند دوبیتی و آواز: دوبیتی را معمولا دکلمه نمی کنند، بلکه با آواز‌ می‌خوانند. در میان مردم لطف دوبیتی در خواندن آهنگین آن است. به همین خاطر است در ادبیات فارسی به دوبیتی ترانه هم گفته‌ می‌شود. معمولاً ترانه‌ها را سازهایی هم همراهی‌ می‌کند که لطف و شیرینی آن را به اوج کمال‌ می‌رساند. شمس قیس رازی در محبوبیت دوبیتی ملحون یا دوبیتی که با آواز خوانده‌ می‌شود گفته است: خاص و عام مفتون این نوع شده اند؛ عالم و عامی مشعوف این شعر گشته؛ زاهد و فاسق را در آن نصیب، صالح و طالع را بدان رغبت، کژطبعانی که نظم از نثر نشناسند و از وزن و ضرب خبر ندارند به بهانه‌ی ترانه در رقص آیند، مرده دلانی که میان لحن موسیقار و نهیق حمار فرق نکنند و از لذت بانک چنگ به هزارفرسنگ دور باشند بر دوبیتی جان بدهند. بسا دختر خانه که بر هوس ترانه در و دیوار خانه‌ی عصمت خود در هم شکست، بسا ستی که بر عشق دوبیتی تار و پود پیراهن عفت خویش بر هم گسست و به حقیقت هیچ وزن از اوزان مبتدع و اشعار مخترع که بعد از خلیل احداث کرده‌اند به دل نزیک‌تر و در طبع آویزنده‌تر از این نیست. و به حکم آن که ارباب صناعت موسیقی بر این وزن الحان شریف ساخته‌اند و طرق لطیف تألیف کرده و عادت چنان رفته که هر چه از آن جنس بر ابیات تازی سازند، آن را قول خوانند و هر چه بر مقطعات پارسی باشد، آن را غزل خوانند و اهل دانش ملحونات این وزن را ترانه نام کردند و شعر مجرد آن را دوبیتی خوانند (شمس قیس رازی، 1314: 85).

دوبیتی و موسیقی هزارگی: دوبیتی پایه و اساس موسیقی محلی هزارگی است. بیشترین ملودی‌های موسیقی محلی هزارگی روی دوبیتی‌ها اجرا شده است. مشهورترین دوبیتی‌خوانان، نوازندگان، مخصوصاً نوازندگان دمبوره هستند که به آنها «دنبوره‌چی»‌ می‌گویند. موسیقی محلی هزاره از لحاظ ساختار، موسیقی ساده‌‌ای است که پیچ و خم و فراز و فرود زیادی ندارد. تفاوت میان میلودی‌ها چندان زیاد نیست. طول آهنگ‌ها معمولاً کوتاه است و از سه چهار نت تجاوز نمی‌کند. در واقع طول ملودی‌ها به اندازه‌ی یک‌ مصراع دوبیتی است که همچنان در طول آهنگ تکرار‌ می‌شود. البته آهنگ‌هایی که روی اشعاری غیر از دوبیتی اجرا‌ می‌شوند، طبعاً طول‌شان متناسب با آن اشعار بلندتر است. 

با این حال، موسیقی هزاره که در ظاهر بسیار ساده به نظر‌ می‌رسد دارای خصوصیات ظریف و ویژه ایست، خصوصیاتی که نمی توان آنها را در دیگر سبکهای موسیقی فولکلور کشور پیدا کرد. تقریبا برای همه ی آهنگهای و قطعات موسیقی فولکلور هزاره نمی توان مانندی پیدا کرد هرچند که هر کدام آنها تنها بر بنیاد سه تا چهار پرده موسیقی شکل گرفته اند. مختصر بودن پرده‌ها در قطعات، اصالت دست ناخوردگی این آثار را بیان‌ می‌کند (قاسمی، 1396: 9).

سازها (الات موسیقی هزاره)

دمبوره: مهم‌ترین و مشهورترین ساز موسیقی محلی هزارگی  یا دنبوره یا دمبوره است. دمبوره جزء سازهای زهی است که از یک کاسه، یک دسته و دو تار موازی تشکیل شده است. کاسه ی دمبوره از چوب درخت توت و دسته اش از درخت چارمغز و تارهایش در اعصار قدیم از روده بوده و در حال حاضر از نایلون است. دمبوره معمولاً به صورت نشسته نواخته‌ می‌شود. شیوه‌ی نواختن آن به این گونه است که کاسه را در بغل‌ می‌گیرند و با انگشتان یک دست بر تارهای زخمه‌ می‌زنند و با انگشتان دست دیگر تارها را بر روی دسته‌ می‌چینند. با زخمه زدن یا ضربه زدن بر تارها، صدا و ریتم تولید‌ می‌شود و با گذاشتن انگشتان دست بر روی تارها بر مواضع مختلف، رفت یا ملودی ایجاد‌ می‌شود. 

دمبوره به شدت متکی به کلام، به خصوص دوبیتی، است. به ندرت کسی دمبوره بدون کلام‌ می‌نوازد. در کل، آهنگ‌های هزارگی به دلیل ملودی‌های کوتاه به زودی به تکرار می‌انجامد. فقط کلام است که با تنوع خود آن ملودی‌ها را از تکرار نجات می‌دهد. دوبیتی مهم‌ترین کلام موسیقایی هزاره‌هاست که اکثر قریب به اتفاق آهنگ‌های هزارگی را در قالب خود جذب و حل کرده است. دوبیتی و دنبوره یکدیگر را تکمیل‌ می‌کنند. اگر بنا باشد که اصل و فرعی تعیین کنیم این کلام آهنگین است که اصالت دارد و دنبوره کمکی برای جذاب‌ترشدن آن است. دمبوره معمولا تنها و بدون کمک و همراهی ساز دیگر نواخته‌ می‌شود. دمبوره نوازان ماهر‌ می‌توانند همزمان با نواختن به کاسه دمبوره ضربه بزنند و مثل دُهل ریتم هم تولید کنند. به نوازندگان دمبوره «دمبوره‌چی»‌ می‌گویند. از دمبوره‌چی‌های مشهور و صاحب سبک‌ می‌توان به صفدر توکلی، سرور سرخوش، شاه عوض بامیانی، صفدر خیر علی، خان محمد، سید انور آزاد و داوود سرخوش اشاره کرد.

غیچک: از دیگر سازهایی که همدم دوبیتی است، غیچک است. غیچک آوای بس دلنشین، ولی حزین دارد و با دوبیتی‌های غمگین نواخته‌ می‌شود. غیچک نیز از سازهای زهی است که با کشیدن یا لغزاندن آرشه بر تارهای آن تولید صدا‌ می‌کند. مشهورترین غیچک‌نواز هزاره صفدرعلی مالستانی است که به خاطر هماهنگی و همنوایی آواز نازکش با آواز غیچک، ملودی‌های دلنشین تولید‌ می‌کرد و محبوبیت خاصی داشت. به نوازنده‌ی غیچک، «غیچکی»‌ می‌گویند.

طوله: جزء سازهای بادی است که معمولاً از نی خودرو ساخته‌ می‌شود. طوله ساختمان ساده‌‌ای دارد. لوله‌‌ای است به طول حدوداً نیم متر که چهار تا شش سوراخ در آن ایجاد‌ می‌شود. طوله را به صورت مایل بر لب‌ می‌گذارند و در آن‌ می‌دمند تا صدا ایجاد شود. تولید صدا از طوله نیاز به مهارت دارد و منوط به میزان زاویه طوله بر لب و نحوه‌ی دمیدن آن است. هنگام نواختن طوله، سوراخ‌ها با انگشت‌ها پوشانده‌ می‌شود. با برداشتن هر انگشت صدای طوله تغییر‌ می‌کند و میلودی ایجاد‌ می‌شود. طوله‌ها معمولاً از نی طبیعی است، اما طوله‌های برنجی هم وجود دارد. طوله معمولاً بدون کلام و غالباً در تنهایی نواخته‌ می‌شود. چوپانان زمانی که در کوه تنهایند، طوله‌ می‌نوازند. در بعضی از مناطق طوله‌ی زبانک‌دار مروج است که نواختنش آسانتر است. به طوله سورنی هم گفته‌ می‌شود. به نوازنده طوله ، «طوله‌زن» یا «سورنی‌چی»‌ می‌گویند.

 دایره: جزء سازهای کوبه‌‌ای است. دایره متشکل است از یک چمبر چوبی که یک تکه پوست روی آن کشیده شده است. دایره در با هر دوست‌ می‌گیرند و با انگشتان هر دو دست به روی سطح پوستی ضربه‌ می‌زنند. دایره سازی است ریتمیک که معمولاً توسط زبان نواخته‌ می‌شود. دایره معمولاً در عروسی‌ها برای ایجاد ریتم رقص، به خصوص در جمع‌های زنانه استفاده‌ می‌شود. 

اِشپلاق: سازی است بادی که با گل رس ساخته‌ می‌شود. این ساز یک وسیله‌ی مجوَّف به شکل مثلث متساوی‌الاضلاع است و بر دیواره‌های آن تعدادی سوراخ تعبیه شده است. اشپلاق مثل طوله عمل‌ می‌کند. یکی از سوراخ‌ها را به لب‌ می‌چسپانند و در آن‌ می‌دمند. بقیه سوراخها را با انگشتان‌ می‌پوشانند. هنگام دمیدن صدایی از اشپلاق ایجاد‌ می‌شود که با حرکت انگشتان روی سوراخها دیگر، ملودی تولید‌ می‌شود. اشپلاق معمولاً تنها نواخته‌ می‌شود و بیشتر کودکان از آن برای سرگرمی استفاده‌ می‌کنند. 

قابوز: این ساز تخته‌ی باریکی است مانند خط کش. در یک سر آن زبان‌های برش‌ می‌زنند و تاری را به موازات طول خط کش و مماس به زبانه‌ می‌ بندند. با حرکت تار زبانه به اهتزاز در‌ می‌آید و مانند چنگ صدا‌ می‌دهد. این ساز خیلی معمول و مروج نیست.  

چنگ: ساز کوچک فلزی است که یک میله یا زبانک دارد. این ساز را میان دندانها جلو قرار‌ می‌دهند. با یک دست گرفته‌ می‌شود و با انگشت دست دیگر به زبانک ضربه‌ می‌زنند تا صدا تولید شود. حین نواختن جنگ باید مرتب نفس کشید زیرا تغییر صدا به فشار نفس‌ها و باز و بسته کردن لبها و تغییر جَو دهان ارتباط دارد. چنگ را معمولا زنان‌ می‌نوازند، اما خیلی معمول و مروج نیست. به نوازنده چنگ «چنگی» می‌گویند. این چنگ با چنگی که قاب کمانی دارد و دارای تعدادی تار است فرق می‌کند. 

رفت‌های موسیقی محلی هزارگی: در هزارگی به ملودی و آهنگ، «رفت» گفته‌ می‌شود. این اصطلاح برای شناسایی آواهای مختلف استفاده‌ می‌شود. رفت‌های موسیقی هزارگی ساده، دلنشین و آرام است. هر محله و منطقه هزاره جای رفت یا رفتهای مخصوص خود را دارد به نام همان منطقه یا محله نامگذاری است. مثلا رفت‌هایی که در ولسوالی ورس رایج است به رفتهای ورسی مشهور است و رفت‌های ولسوالی مالستان به مالستانی. متاسفانه بر روی شناخت، گرداوری و نامگذاری رفتها کار جامعی صورت نگرفته است. بسیاری از رفتها به طور کلی به نام خواننده یا شعر آن یاد‌ می‌شود. مثلا رفت صفدر توکلی، سرور سرخوش یا رفت شیخ بیری. از آنجایی که خواننده مثل صفدر توکلی رفت‌های زیادی را خوانده است، تشخیص رفت از رفت دیگر مشکل است.

از مشهورترین رفت‌ها هزارگی‌ می‌توان به رفت مالستانی، سیاسنگی، شارستانی، گرمسیلی، تگوغاری، سیغانی، سرخ پارسایی، شیخ علی، یکاولنگی و دیدو اشاره کرد. رفت دَیدو که در جاغوری مرسوم است، معمولاً بدون ساز خوانده‌ می‌شود و به خاطر پیچدگی که دارد، خواندنش بسیار سخت است و اجرای درست آن برای افراد غیر بومی تقریباً محال است. شاید دَیدو در اصل «دوبه‌دو» بوده، چون معمولاَ این رفت را دو نفر رو به رو‌ می‌نشیند و دست‌ها را بیخ گوش گذاشته آواز به آواز‌ می‌خوانند. دَیدو را به صورت یک نفری هم‌ می‌خوانند. از معروفترین دَیدوخوانان‌ می‌توان به بچه سید لشمک اشاره کرد. 

مضامین کلام و اشعار موسیقی هزارگی: موسیقی محلی هزاره، به خصوص دمبوره نوازی با دوبیتی‌های عاشقانه پیوند خورده است. اشعار عاشقانه در قالب‌ها و اوزان دیگر هم خوانده‌ می‌شود که میزان شان به نسبت دوبیتی بسیار کم است. از مضامین دیگری که موسیقی هزارگی به آنها پرداخته است، طنز، لالایی، قصه‌گویی و مخته است. طنزها بیشتر حول موضوع سختگیری‌ها مراسم ازدواج‌ می‌چرخد؛ مثل قطعه‌ی «شیخ بیری» که توسط صفدر توکلی اجرا شده است. لالایی کمتر با موسیقی خوانده شده است. فقط به لالایی‌هایی پرداخته شده است که جنبه‌ی حماسی و تربیتی دارد. مخته سوگسرودهایی است در رثای عزیز درگذشته‌‌ای خوانده‌ می‌شود. فردی که برایش مخته خوانده‌ می‌شود معمولاً قهرمانی است که در جنگ با دشمنان خانواده، قبیله یا قوم کشته شده است. یکی از معروف‌ترین مخته‌ها، مخته‌ی «گل مامدخان» است. گل مامدخان یکی از مبارزان هزاره بود که در جنگ سقوی به حمایت از امیر امان‌الله خان وارد جنگ شد و در آن جنگ کشته شد. صفدر توکلی این مخته را با دمبوره به زیبایی اجرا کرده است. در قالب قصه‌گویی، خواننده داستان منظومی را همراه با نواختن دمبوره‌ می‌خواند. این داستانها معمولا طولانی است که نیم ساعت تا یک ساعت و با بیشتر را در بر‌ می‌گیرد. نوازنده برای این که به کار خود تنوع بدهد و از خستگی و ملالت شوندگان جلو گیری کنند در فواصل زمانی معین رفت دمبوره خود را عوض‌ می‌کند. محتوای این داستانها‌ می‌تواند عاشقانه، تمثیلی، مذهبی، مدح و منقبت پیشوایان دین باشد. شاه‌عوض بامیانی از سرآمدان این نوع از موسیقی هزارگی است. از معروف‌ترین خواندن‌های او در این سبک، قصه‌ی بند امیر، قصه‌ی لیلی و مجنون و پنج کشتی‌ می‌باشد.

در عصر حاضر دمبوره‌نوازان، سرودهای میهنی و قومی با میلودیهای حماسی را نیز با دمبوره‌ می‌خوانند. پیشگام در این عرصه سرور سرخوش بود که سرودهایی با پیام بر بیداری و خودباوری هزاره خواند. 

زنان خواننده: از آن جا که آواز و آوازخوانی زن از سوی دین و مذهب با محدودیت مواجه است، زنان هزاره غالباً در مجالس زنانه و به دور از حضور مردان آواز‌ می‌خواندند. یکی از زنان آوازخوانی که به شهرت رسیده است، دل آرام معروف به «آبه میرزا» است. سبک آبه میرزا بسیار خاص است و محبوبیت فراوان دارد. آبه میرزا از مالستان بوده و به همین خاطر سبگ آواز و دمبوره اش به «رفت مالستانی» مشهور است. با آن که از مرگ این خواننده زمان زیادی نمی‌گذرد، زندگی و آوازخوانی‌اش در‌ هاله‌‌ای از افسانه است. در زندگی او نقل شده است که به خاطر آواز خوانی‌اش، از خانواده طرد و حتی محبوس شده است. چنانکه گفته‌ می‌شود، دوبیتی زیر از سروده‌های او در زندان است که شکوائیه‌‌ای از روز و روزگارش است:

بنال ای دمبوره بیچاره‌ی من / بنال ای جیگر صدپاره‌ی من

بنالیم تا خدا رحمش بیایه / سخی جان بشکنه زولانه‌ی من

بعضی‌ها هم در هنر او تشکیک کرده‌اند. تشکیک این عده ناشی از آن است که صدای ضبط شده‌‌ای از او موجود نیست و صدایی که به نام او مشهور است، صدای خواننده‌ی دیگری است به نام صفدرعلی مالستانی. صفدرعلی مالستانی یکی از خوانندگان و نوازندگان دمبوره و غیچک است که صدای نازکی دارد و بسیار شیرین‌ می‌خواند و محبوبیت بسیار دارد. بسیاری او را، با آن که مرد است، به نام دختر مالستانی یا آبه میرزا‌ می‌شناسند و همین امر باعث ابهام در کار و هنر آبه میرزای واقعی شده است. اخیراً تحقیقاتی در مورد آبه میرزا صورت گرفته و شکی در وجود واقعی او باقی نگذاشته است. اما این که صدایی از او ضبط نشده، احتمالاً به خاطر محدودیت‌های زمانه‌ی او بوده است. عدم امکان ضبط صدای یک زن، آن هم در قریه‌های دور با خانواده و اطرافیان مذهبی، امری بعید به نظر نمی‌رسد.

در حال حاضر که جامعه رشد و کرده و تعصبات علیه زنان کم شده است، دختران زیادی به خوانندگی و نوازدگی روی آورده و خواندن ترانه‌ها و ملودی‌های هزارگی در کارنامه هنری تمام آنها هست. الهه سرور و زهرا الهام از معروف‌ترین آنان است.  

 شفاهی بودن دوبیتی‌ها: دوبیتی‌های هزارگی جزء آثار شفاهی هستند و مستقیم از زبان خوانندگان شنیده‌ می‌شوند. به همین خاطر فهم شان برای شنونده که خود نیز همان گونه سخن‌ می‌گوید آسان است. اما زمانی که به قید کتابت در‌ می‌آیند دشوار خوان‌ می‌شوند و بخشی از لطف‌شان را از دست‌ می‌دهند. این عارضه از آنجاست که دوبیتی‌های هزارگی با لهجه هزارگی هستند و در لهجه، کلمات دچار قلب و ابدال و حذف‌ می‌شود و شکل شان تغییر‌ می‌کند. به همین خاطر وقتی مکتوب شوند کاملاً غریب و ناآشنا به نظر‌ می‌رسند. در آثار مکتوب، چشم به شکل متعارفِ کلمات عادت دارد و آنها را به راحتی‌ می‌شناسد. اما وقتی کلمه به صورتی که در گفتار شفاهی تلفظ‌ می‌شود، نوشته شود، برای چشم ناآشنا به نظر می‌رسد و دشوارخوان می‌شود. مثلاً چشم ما شکل مکتوب کلمه ی «زمستان» را مدام همین گونه دیده است و به آن عادت دارد؛ هر جا ببیند به راحتی‌ می‌خواند. اما صورت گفتاری هزارگی آن به این شکل نوشته‌ می‌شود: «زیمیستو». تشخیص این که «زیمیستو» همان «زمستان» است، برای خواننده دشوار است و حتی ممکن است درست خوانده نشود. به همین خاطر چنین متونی را با حروف فونتیک آوانگاری‌ می‌کنند تا درست خوانده شود.

 عریان گویی: سرایندگان دوبیتی‌ها افراد عامی و گمنام بوده‌اند. مردم عامی ساده، بی‌پیرایه و صریح سخن می‌گویند. آنها مثل شاعران رسمی، با صناعات ادبی آشنایی ندارند که کلام خود را در لفافه‌های ادبی بپیچند. آنها به یاری طبع ذاتی خود شعر می‌سر‌ایند. مهم برای آنها گفتن حرف دل و بروز احساسا شان است. شعر و ترانه واگویه درونی آنان است؛ محصول یک لحظه‌ی خاص است که دلی خون شده و چاره ای جز بروز آن به شکل یک دوبیتی نبوده است. سرایندگان بی نام دوبیتی‌ها، برای دل خود و نهایت معشوق شعر گفته‌اند، نه برای مخاطبان کلی تا از قضاوت بترسند و به سانسور فکر کنند. آنچه در دل داشته اند به زبان آورده اند. 

ملای ناملا طالِه مونه دید / از موری گنجینه جاگِه مونه دید

از موری گنجینه جاگه خیره / دو قُبِّه‌ی سری سینِه مونه دید

دوبیتی‌های زنانه: بسیاری از دوبیتی‌ها را زنان گفته‌اند. دوبیتی‌های زنانه بسیار پرسوز وگذار است و اغلب شان شکوائیه است. مضامین دوبیتی‌های زنانه علاوه بر عشق، شکایت از رسوم مردسالارانه، ازواج اجباری، همسران پیر یا سختگیری‌های خسورمادر است.

شکایت از پیر بودن شوهر:

خودا کده بخت و طالِه مو کده / لَشی مورده تیی جاگیه مو کده

بسیارطاقت کنوم اَمیم زیمیستو / خوداوندا ئی لَشَه از مو بیستو

شکایت از ازدواج اجباری و زن دوم شدن:

کشکی غَیَدی گولی باغ نبودی / ئی قس مَنتی بله اَنباغ نبودی

بابه‌ی گورناخاو بی دیل مه دده / داغی امباغ دَ دیل مه داغ نبودی

شکایت از بی‌وفایی معشوق: 

درختی شیر بودی شربت نَدَشتی / بچِه بیوه بودی همت ندشتی

گولی لالک بودوم دَ سری رای تو / بچِه نامرد بودی مَندوم دَ جای تو

شکایت از معشوق به خاطر بدعهدی و ترک عاشق:

نیالی کنج باغم شانده رفتتی / تناگگ مثل زاغم مانده رفتی

مه و تو آشوقی دیرینه بودیم / به مثل شمع داغم مانده رفتی

دلسوزی برای معشوق:

شَوی تاریک نَیَه پای تو‌ می‌لخشه/ روزی روشو نَیَه مردوم‌ می‌نخشه

شَوی مافتی بییَه از رای گوشه / گونای ما و تو خالیق موبخشه

چراغ سبز نشان دادن به معشوق:

گردون تو کیل شیشتِه دَ گودَرِه مه / مالی دونیا دَری بیدی گلِه مه

مالی دونیا اگه دَ دیست تو نییَه / طنوگردو بییَه پیشی بابَه مه

حمایت از معشوق:

بابَه گولی دونیا گوذشتنی یه / گلِه از مو غریب کَی خوردنی یه

باچِه مردگ نداره پولی بسیار / اَمی تیرما دَ نوکری رَیی یه

شاعران رسمی و علاقه به دوبیتی سرایی: دوبیتی سرایی تنها اختصاص به عوام ندارد، بلکه شاعران رسمی هم به خاطر لطافت، شیرینی و صمیمیتی که در فرم دوبیتی است، علاقه‌مند به سرودن دوبیتی هستند. تقریباً تمام شعرای نام و نشان دار، چه قدیم چه جدید، در سرودن دوبیتی طبع آموزده‌اند. بعضی‌ها تنها به زبا معیار دوبیتی گفته‌اند، مثل حافظ و مولانا؛ بعضی‌ها به لهجه گفته‌اند، مثل باباطاهر عریان و بعضی‌ها هم به هردو، مثل اغلب ترانه سراهای معاصر. از شعرای هزاره ناصر نادر مشهورترین دوبیتی‌سرا به لهجه‌ی هزارگی است.   

پیشینه جمع آوری و تحقیق در باره دوبیتی‌های هزارگی: در فولکلور هزاره، دوبیتی از نخستین ژانرهایی است که توجه فولکلورپژوهان را به خود جلب کرده و بیشترین کار هم روی آن انجام شده است. دلایل عمده‌اش‌ می‌تواند، فراوانی دوبیتی و دسترستی آسان به آن باشد. دوبیتی‌ها به خاطر کوتاهی، آهنگینی و مضامین تغزلی‌شان محبوب همگان است و به راحتی حفظ‌ می‌شود. اکثر قریب‌به‌اتفاق مردم، کم یا زیاد دوبیتی در حافظه دارند. به همین خاطر دسترسی به دوبیتی آسان است. پژوهشگر‌ می‌تواند راه هر فرد را بگیرد و از او بخواهد یک دوبیتی برایش بخواند. همچنین از طریق مراجعه به آوازخوانان‌ می‌توان به تعداد بیشتر دوبیتی دست یافت. به همین خاطر دوبیتی جایگاه عمده‌‌ای در کار پژوهشگران فولکلور هزاره دارد. نخستین بار که بحث اهمیت ادبیات فولکلوری در افغاستان، در جریده‌ی «سراج الاخبار» مطرح شد، دوبیتی‌های هزارگی هم در میان نمونه‌های فولکلور افغانستان جای داشت (فاریابی، 1364: 161).  اما کار جدی‌تر توسط شاه پوهاند علی اکبر شهرستانی در مجله «ادب» انجام شد. وی مقاله‌های زیادی در مورد فولکلور هزارگی نوشت که از مهم ترین آنها مقاله‌ی «دوبیتی‌های هزارگی» است (شهرستانی، 1342: 113). گام بعدی را در این راستا دکتور اسدالله شعور برداشته است. او مجموعه‌‌ای از دوبیتی‌های هزارگی را گرد آورد و در کتابی به نام «ترانه‌های کهسار» منشر کرد (شعور، 1353). مجموعه‌ی دیگری از دوبیتی‌های هزارگی اثر این پژوهشگر، به نام «ترانه‌های غرجستان» در سال 1382 در تهران منشتر شد. محمدناصر نصیب محقق دیگری است که هم خودش به لهجه‌ی هزارگی شعر گفته است و هم مجموعه‌‌ای از دوبیتی‌های هزارگی را در کتابی به نام «زمزمه‌های روستا» گردآوری و در سال 1370 منشترکرده است (نصیب، 1370). با انتشار مجله‌ی «فولکلور» در سال 1359که بعدا به «فرهنگ خلق» و «فرهنگ مردم» تغییرنام یافت، بحث و انتشار فولکلور مردم هزاره، از جمله  دوبیتی‌ها، گستره بیشتری گرفت. محمدناصر نصیب بیشترین مطالب مربوط به فولکلور هزاره را در این مجله نوشته است. در سال 1367 مجله‌ی «غرجستان» از سوی مرکز انسجام  امور ملیت هزاره انتشار یافت. در این نشریه نیز به فولکلور هزاره، از جمله دوبیتی‌ها، پرداخته شده است. در سال 1371 کتابی به قلم حسینعلی یزدانی به نام «فرهنگ عامیانه طوایف هزاره» منتشر شد که نمونه‌هایی از دوبیتی‌های هزارگی در آن گردآوری شده است. در سال 1382 مجموعه‌‌ای از دوبیتی‌های هزارگی تحت عنوان «دوبیتی‌های عامیانه هزارگی» توسط محمدجواد خاوری در تهران منتشر شد. در این کتاب یک هزار دوبیتی، همراه با آوانگاری و شرح لغات، گردآوری شده است. «ادبیات فولکلوریک هزارگی» کتابی است که توسط عباس دلجو تألیف و در سال 1394 در کابل منتشر شد. این کتاب مجموعه‌‌ای است از دوبیتی، ضرب المثل و لغات هزارگی. 

دوبیتی و سختگیری‌های مذهبی: دوبیتی چون ترانه است و معمولاً با آلات موسیقی خوانده‌ می‌شود، از سوی ملایان هزاره با حکم ممنوعیت مواجه بوده است. ملایان به حکم این که موسیقی در اسلام حرام است، دوبیتی را هم در شمار موسیقی دانسته و خواندن آن را با آواز منع‌ می‌کرده‌اند. به همین خاطر، مردم در حضور ملاها جرئت خواندن دوبیتی را به خود نمی‌داده‌اند. با این حال، دوبیتی چون ندای احساس و عواطف مردم بوده، علی‌رغم ممنوعیت مذهبی همچنان در دل مردم جای داشته و زنده و جاری بوده است. اما این نکته را نمی توان انکار کرد که همین سختگیری و ممنوعیت مذهبی به موسیقی هزاره ضربه‌ی سختی زده و باعث شده است که پیشرفت لازم را نکند.

 

مضامین دوبیتی‌ها

از آنجا که دوبیتی‌ها سروده‌ی مردم عامی، از تمام اقشار و طبقات است، بازتاب دهنده‌ی عینی‌ترین و ملموس‌ترین دغدغه‌ها، علایق و آرزوهای آنها و همچنین سبک زندگی، وضعیت اجتماعی، فرهنگی، اقلیمی، اقتصادی و دیگر زوایای زندگی آنان است. 

دوبیتی‌ها تراوشی از روح  ساده و بی آلایش مردم روستایی و صحرانشین است و حکایت از طرز زندگی و تفکر و مرابطات اجتماعی آنان می‌کند و به همین جهت نیز بسیار طبیعی و ساده و عاری از هر گونه زخارف ادبی و تکلفات فنی است (مؤتمن، 1339: 104) .

موضوع دوبیتی‌ها به پیروی از دغدغه‌های آدمی مختلف است. بزرگ‌ترین ذغذغه‌ی آدمی «عشق» است و به این جهت، مهم‌ترین موضوع دوبیتی نیز عشق است. اما موضوعات دیگر، مثل نابسامانی‌های اجتماعی، جنگ، شکایت از بخت ناسازگار و سختی‌های زمانه و حتی ثبت حوادث و رویدادها نیز در دوبیتی راه دارند. اما تمام این مسایل در سایه عشق بیان می‌شود.  در این بخش به عمده ترین مضامین و موضوعات دوبیتی‌ها اشاره‌ می‌کنیم.

مهم‌ترین و پردامنه‌ترین موضوع دوبیتی‌های هزارگی عشق است. بدیهی است که مقصود از عشق، عشق ساده‌ی زمینی است؛ عشق آدمی به آدمی؛ عشق زن به مرد و بالعکس. در دوبیتی‌های هزارگی نشانه‌‌ای از عشق همجسگرایانه نمی‌توان دید. نمونه‌ها:

شیدایی و دلدادگی: «شیدایی» همراه با «توصیف معشوق» قسمت اعظم دوبیتی‌ها را تشکیل‌ می‌دهد که به اشکال و حالات مختلف بیان‌ می‌شود. در اینجا به چند نمونه اکتفا می‌شود.

مه قوربانی گولی دیسمال دیده / د دیل مه داغ یشته خالی دیده

مسلمانا دیلَگی اَولَه‌بارم / عجب افتاده دَ جنجالی دیده

تو ره دیدوم و دیل‌بیرو شودوم ما / گندوم واری اَلَی بیریو شودوم ما

دیل و جیگر مَرَه آتیش گیریفته / چوبی اَرچَه واری سوختو شودوم ما

پیچِه سیای خوره سفید کدِم ما / سر رای تو شیشته امید کدِم ما

سرلوچ پای‌لوچ قوروبغل دویدِم / سیدملا پیش تو قاصید کدِم ما

آرزوی تعلق به معشوق

کشکی تارِ نیفِه سیزون تو بودوم / واده مونتی ته‌ی دندون تو بودوم

کَمَک کَمَک مره مونتی موکدی / پَشتَل شوده سری زیبون تو بودوم

خودایا کَشکی ما رِشقَه موبودی / دَ چَمبِه دیده گول بَوچَه موشودی

سَرَکی موشودی دَ بلِه سرشی / بله روی نازوگ سایه موشودی

ایستادگی بر سر پیمان عشق

سر رای تو تو ره راگیر کنوم ما / د پیش تو گیله ی آخیر کنوم ما

دَ پیش تو گیله‌ی آخیر چی باشه / جوانی ره دَ نام تو پیر کنوم ما

از بار تو زَولانه زنجیر شووم ما / از بار تو بندیی خیدیر شووم ما

همان عهدی که با تو بسته بودوم / اگر پورموشت کنوم کافیر شیووم ما

بی‌پروایی به حرف مردم

ئی رای کوندَلو شُود رای مو آردو / مردوم تومَد کده دَ پای مو آردو

مردوم تومَد کده تومَدی ناحق / بِل کی کمتر شُونه گونای مو آردو

توصیف معشوق

رویک‌شی ما، قدک‌شی خیمچَه‌مانند / چادرشی مَلمَل و پیرون‌شی اَلوَند

بنازوم قودرَتی پاکی خودا را / که سر تا پای یاره کده‌‌ نوربند 

صدقه‌ی پیرونی گول گول تو اَلَی / بلیبور کومه بولول تو اَلَی

دزی دیار نییَه یِد کس قَدَر تو / بلیبور بِیِه مُغول تو الی

گشتو شیشتونی لبی اَو تو‌‌ نوربند / تیی چادَر پیچِه تَوتَو تو‌‌ نوربند 

خیرامو کده می‌شینی لبی اَو / ایشاره‌ی پسی مدگو تو‌‌ نوربند 

گوش و گردون دیده مثل سَرقَن / آشوق بلیبوری بیه‌ی‌‌ نوربند 

چیشیمی دیده ره آهو نداره / پیچه شی غومپه غومپه تا کمربند

 هنرها و مهارتهای معشوق

شیرین جانم به دالان بخیه می‌کرد / به هر سوزن هزاران نَخره می‌کرد

خوداوندا مرا تاری می‌ساختی / به لب می‌زد و به سوزن نیفه می‌کرد

عجب کوله مودوزه دیلبری مو / تمامش بخیه و جوب سری مو

دعایی‌ می‌کنوم آمین بگویید / که دردی شصت نبینه دیلبر مو

ماشیوبافی و تانیسته بافی

گودرِه آغیل سری ماشیوَه دیده / دیق و دیلگیر و پورکوتیوه دیده

مناجات می‌کنوم آوور بیایه / ما کور شووم دیلی افتیوه دیده

شانه کی دمی تانیسته موخوره / پیچِه سیایِ یار سَتکه موخوره

پدری کار آشوقی ره نالد / دیل و جیگر مره کنده موخوره

مشکوله‌زدن

تَیی دالون خو مشکوله می‌زنی / آسته آسته، سوله سوله می‌زنی

تاشه تاشه کی قد تو تُق موکونوم / نیمرِه چادر خو خندیده می‌زنی

پلاس بافتن

پیچه از پوشتی قاش خو شَق موکونی / پلاسی ابریی ابلق موکونی

پدری کاری آشوقی ره نالد / دَ دیستک‌چیو خوده سلچق موکونی

خیاطی 

پوشتی ماشین شیشته بخیه موکونی / به صد تمکین سیزو نیفه موکونی

برای در دَدِه بیچاره آشوق / دَ یگ خبر دوصد نخره موکونی

خوش لباسی

اِزار سفید، پیرو بخمله یار مو / کمربایک، چادر ململه یار مو

دَمی پیشی دانی درگه می‌شینه / پیرو رنگی گولی شبتله یار مو

چادر سورخ و پیرو ییشیلَه یار مو / دَ لبی جوی گودرِه آغیله یار مو

بُلجَه می‌له سری بُلجه نمی‌یَه / سری بُلجِه خو دیل‌بی‌دیله یار مو

زینت آلات

عجب نوربند اَسته بِیِه‌ی دیده / جیل روپیه بلِه سینه‌ی دیده

جل‌وبل موکونه بیگا و صبا / شیخَکی نقره در پیچه‌ی دیده

شکوه از جدایی: 

1.     سفر 

تو کی موری پنای تو دَ خودای تو / کووگ پرمیده مندوم د جای تو

اموم روزی کی از سفر بیایی / بالک بالک زده بیوم دَ رای تو

مه قوربان ازو قدی رسای تو / صبا موری خودا پوشت و پنای تو

تو کی صبا موری چاره نداروم / امی عومری کوتای مه خرجی رای تو

رای رفته تو را نیگا کنوم ما / آتیش د دیل مه یه کوجا کنوم ما

آتیش د دیل مه یه بیگاه و صبا / سِپوردی دیله با خودا کنوم ما

2.     عسکری

جنگی انگریز و اَوغانه خودایا / شیری عسکر دَ میدانه خودایا

شیری عسکر دَ میدان زدوگیر / دیلی از مو پریشانه خودایا

مسلمانان به کابل نوکر اَستوم / اسیر بندی زلف دیلبر اَستوم

مره رخصت نداد کفتان و کَرنَیل / اگه موردوم شهیدی اکبر استوم

رسیدوم بر سری کوتلی ناله / خبر آمد کی جلبی شُود اَواله

مه کی پروای نوکری نداروم / جودا مو‌شُوم ز یاری چارده ساله

3.     عروسی

دَ دَم مه ماشَری کبرایه دیده / جودا شودو امیم بیگایه دیده

بابِه‌ی گورناخاو بی دیل مه دَدَه / دَ سَر مه روزی کربلایه دیده

چشم انتظاری

پیش خودا عذر و نیاز کنوم ما / دیده بیَه بَغلَه واز کنوم ما

لچکی کهنه‌گگه پاره پاره / دَ رای یار خو پاینداز کنوم ما

دل‌رنجی معشوق

کوزِه آوه بلِه شانه گیریفته / نوکی چادَر بله سینه گیریفته

مه کی حرفی بدی با او نگوفتوم / بچی یله دَ دیل کینه گیریفته

نام و ننگ

کلو نگوی که قد جنگ موکونوم / اکو بغل تو ره پور سنگ موکونوم 

بوسه طلب کدی دَ مَنِه مردوم / تو و خوده فیدای ننگ موکونوم

احتیاط در عشقبازی و حفظ آبرو

اَلَی نَکو پَس‌کو دیست مه دَ نانه / اَمو آجَه دَ سر مَه بدگومانه

منِه آغیل مره رسوا موکونی / موگه آشوبازی مونه فیلانَه 

دلسوزی معشوق

شَوی تاریک نَیَه پای تو‌ می‌لخشه / روزی روشو نَیَه مردوم‌ می‌نخشه

شَوی مافتی بییَه از رای گوشه / گونای ما و تو خالیق موبخشه

شکایت از خُلف وعده‌ی معشوق

الا یار جان ما از تو گیله‌مندوم / قسم خوردِم دیگه قد تو نخندوم

دَ جلغه شام قد مه بُلجه ره یِشتی / دَ بُلجه نمدی تنِه خود مندوم

خودا بیزَنَه یاری دوزیبونه / که یِد پی نموفته زوری قورونه

از اول آدمه بازی می‌دیه / رویگر می‌ره آخیر کیمنی‌گونه

مذمت یار دودل

اَمی کارا ره دوخترو موکونه / قد هر کس دیل شی شود قورو موکونه

خودا دِیَه آدمی دو دیله ره / دورلِه گبی هر نادو موکونه

احتیاط و پنهان‌کاری در عاشقی

الا یارجان تو ره یِنگِه خو موگوم / دَ مَنِه قُل زن اَبغِه خو موگوم

کی آشوق با خودا ما چن بنالوم / جای تاشه تو ره خوستِه خو موگوم 

دعوت برای خواستگاری

یگو ره سری شام بیه خانه مه / عُذر و زاری بوکو پیشی بابِه مه

یِلَه یِلَه هر جای نَقَل کدِه تو / شوده بدخوای تو بابِه دیوانه مه

گردون تو کیل شیشتِه دَ گودَرِه مه / مالی دونیا دری بیدی گلِه مه

مالی دونیا اگه دَ دیست تو نییَه / طنِوگردو بییَه پیشی بابِه مه

نزدیکی و دوری معشوق

آشوق خوبه تَیی دیاری آدم / بیگا صبا پیشی دیداری آدم

آشوقی رای دور یِد کار نمی‌یه / موسوزونَه دیل و جیگاری آدم

شکایت از بی توجهی و سنگدلی معشوق

به قوربان ازو چیشمای مستت / لب جوی آمدی کوزه به دستت

لب جوی آمدی دیستا ره شوشتی / یکک بوسه ندادی ما ره کوشتی

بیزاری از معشوق دروغگو

اَلَیگونو بیید یک کار کنی مو / دَ یک زیبو توبه از یار کنی مو

هر کس دَ آشوقی دروغ بوگویه / تیی لَغَه کده اَوگار کنی مو

دیدار پنهانی معشوق

تَیی درگه قَتی شُودی آردی مو / سولَگگ روی‌ماخی کدی آردی مو

سولَگگ روی‌ماخی کدی نکدی / غودودی دیل خالی کدی آردی مو

صداقت در عاشقی

اکو از غم مره خلاص کو اَلَی / یگ ره قد مه تو نقلی راس کو الی

ازی پیش هر چی شود چیزی نموگوم / مره صدقه خو ازی پاس کو الی

دلسوزی معشوق برای عاشق

اَلَی بابَه دونیا گوذشتنی یَه / گلِه از موغریب کَی خوردنی یه

باچِه مردگ نداره پولی بسیار/ اَمی تیرما دَ نوکری ریی یه

ایلاق رفتن معشوق و دلتنگی عاشق

دَ بوی تو بُخوره ئی شیر و قیماق / بلده‌ی چار چَپوش موری دَ ایلاق

الهی چار چپوشه گورگ بخوره / از ایلاق تا شوی بِیی دَ قیشلاق

خودشی رفته بدر دَ پای ایلاق / مره پورته کده د کنج قیشلاق

دو سه سیر جَو دَدَه نیم شی سیاقاق / نه پیله یَه نه چمچه یَه نه سرماق

هوشیاری در عاشقی

آدم بلیبوری آشوقی هوشیار / منِه مردوم آدمه موگه بیرار

اگه درشی بوگی منده نباشی / سری قار موگویه جور بشی زوار

آشوقی فامیده گشته‌شی خوبه / نَخره‌کدون و خندیده‌شی خوبه

چادره گیردی روی خو تَو می‌دی یه / بانِه قَخره پورسان‌کدی شی خوبه

دوری از وطن و معشوق

قفس تنگه نمی‌تانوم پریده / وطن دوره نمی‌تانوم رسیده 

خوداوندا وطن پاینده باشه / نگاری نازوکی من زینده باشه

خودایا بال و پر می‌دادی ما را / ازی کوتل گوذَر می‌دادی ما را 

ازی کوتل گوذر آسو نموشه / ز یارجانیم خبر می‌دادی ما را

الا ابری سیای پاره پاره / خبر از ما بوبر مُلکی هزاره

اگه یارجان ز تو احوال بپورسه / بگو نوکر شوده رخصت نداره

شکایت از بی‌وفایی

به بالا می‌روی شو می‌کنی یار / گمانم دیلبری نو می‌کنی یار

اگه میل دیلت بر آشوقی نیست / بچی گوشتای مره او می‌کنی یار

رای تیلون خوره بولُّو کدی یار / شالی سیای خو ره گردو کدی یار

تو کی مردی از کارا نبودی / بچی اوبال مره گردو کدی یار

نفرین چغول

الهی باچه‌خور شونی خبرگوی / کی کاری آشوقی مو ره کدی قوی

دَ کمر تو دِیَه تو روی سیا ره / رسوا شوی تو شیطونی دروغگوی

گبی دروغه آوازه کدی تو / چطور روی تو شود و قصه کدی تو

خودا بزخاس کنه از تو چوغولک / پیش بی‌بی خو شرمنده شوی تو

عشقبازی با همسن و سال

خیمِه سفید دَزو ایلاق می‌زیبه / دَ کومِه ترقیده قیماق می‌زیبه

د کومه ترقیده قیماقی گوسپو / آشوقبازی قد هَمقوراغ می‌زیبه

دختر باید زود به شوهر داده شود. 

گولی آلو گولی بولویه دوختر / کبوتر بر لبی دیدگویه دوختر

بورید با مادری دوختر بوگویید / دو شَو خانه پدر میمویه دوختر

تشویش از ازدواج معشوق

عجب کاسه قطاره دَ لبی جوی / کی سال تیرما شوده یار موشونه طوی

خودایا طوی یارجان سر نگیره / کی کاری آشوقی ره موکونه قوی

شکایت از ازدواج اجباری

دَ دَم مه ماشری کبرایه دیده / جودا شودو امیم بیگایه دیده

بابِه‌ی گورناخاو بی دیل مه دده / د سر مه  روز کربلایه دیده

موندورموندور موشونه اودیده مه / بابِه مه خَیر نکونه از گله مه

خسورمادر مه قد مه جنگ موکونه / خاتوگَره باچِه شی دَ بله مه

شکایت از شوهر بدخو

اَلَیگو پیر شودِم بَد پیر شودِم ما / گیریفتاری شیکم‌ناسیر شودِم ما

گیریفتاری شیکم‌ناسیر ظالیم / از زیندگی خو پَک دیلگیر شودِم ما

 دَزی خانه چطور گوذرو کَنوم ما / خانِه بی‌آشوقه بیرو کَنوم ما

مَره از درگه بور شودو نمی‌له / ئی شویه زینده قبریستو کنوم ما

بیزای از شوهر یا عاشق پیر

سری بام مو گیلوگیلو می‌گرده / بوترنغوریش بلده از مو می‌گرده

بوترنغوریش تا شو از بَلخَنِه مو / جوانی نوتَگه تَیی درگِه مو

سری کوی بیلَن زردگ نموشه / دیلی دوختر دَ پیرمردگ نموشه

کی پیرمردگ جای بابه شی موشه / جوان‌باچَه نوری دیده شی موشه

شکایت از شوهر پیر

خودا کده بخت و طالِه مو کَدَه / لَشی مورده تَیی جاگه مو کده

بسیار طاقت کنوم اَمیم زیمیستو / خوداوندا ئی لَشَه از مو بیستو

خمیر مه تورش کده نان مه پَتیره / خوارو دیل مه دیغه شوی مه پیره

قد دوخترو کی رازی دیل موکونوم / موگه بلده گله یا زوری میره

نگرانی از نامزد نادیده

دیل مه بیرو خیلی پورخویه اَلَی / شویگ مره موگه بدخویه اَلَی

خودا بخیر کنه آخیری کاره / موگه دوختر سنگی پَلخویه الی

شکایت از زن دوم شدن

کَشکی غَیَدی گولی باغ نبودی / ایقس مَنتی بله اَنباغ نبودی

بابه‌ی گورناخاو بی دیل مه دده / داغی اَنباغ د دیل‌مَه داغ نبودی

شِکوه از خشونت خانوادگی

آتَی نَزو کی ما دوختر تو موشوم / اگه موردوم خونی جیگرتو موشوم

آتَی مَره زدی قد تالی سینجید / تالی سینجید دَ بندی دیل مه خلید

رسم آینه انداختن

تو کی انداخته‌‌ای اینه د روی مه / کودم ظالیم گوفته د پیشی شوی مه

خوسورمادر مه لوندوپوند موکونه / مره موکوشه شوی توندخوی مه

ترجیح عاشقی بر ازدواج

کویگی الَه‌گگ نذری بی‌بی یه / آیه گولی بوگوی دیل تو د کی یه

آیه گولی اگر کی راس بوگویوم / دیل مه از شوی کدو دَ آشوقی یه

پیمان با معشوق برای فرارکردن

د سری دیده‌گول چادری سَوزه / وختی دوته کدو دَ مای قَوسه

هرکس دوروغ بوگه روی‌شی سیایه / زَنا ره واده و مَردا ره لَوظه

پیغام به زبان پَشتو

سری دیوال شیشته‌‌ای مثل باشه / د اوغانی بوگویوم دَلته راشه

دَ اوغانی بوگویوم کس نفامه / کی کاری آشوقی کی موشه تاشه

دخترِ کوچی

خیلِ کوچی عجاییب راز داره / میانش دوختری طناز داره

بله وُسکت خو روپیه جیل موکونه /  به هر کوه و کمر آواز داره

سراشیو می‌روم سون رای بامیان / سری رای مه شیشته دوختری اوغان

امی ره از دیل صد پاره موگوم / سری سینه سفیدش توپک اوزان

غیژدی کوچی

سونی غیغو موری چپلی د پای تو / سیاخانه ی اَوغونو دَ رای تو

کوتای شی خو کده دَ سایه غیژدی / نگیره غق زده از بندی پای تو

عاشقی گناه نیست

اَلَی نگو آشوق کدو گونایه / آشوق کدو رسم پیشینه هایه

تُق کو کی دیلی آشوقه نرنجی / از مو گردونی کیل پیش خودایه

همگانی بودن عشق

هر کس از آشوقی اینگار موکونه / پدر خوره نالد صدبار موکونه

آدمی بی آشوق پیدا نموشه / یگو ناقیص بلِه خو بار موکونه

شکوه از بدگمانی مردم

چادری گاج دَ بله روی دیده / پیچِه سیا بله بازوی دیده

ز دیستی بدگومانی‌های مردوم / نتانوم شیشته دَ پالوی دیده

شکایت از بدی زمانه

زمانه بد شُوده گشتو نمی‌له / مونه قد یار قَتی شیشتو نمی‌له

مونه قد یار قتی شیشتو دَ یک جای / اَمی مردومی بدگومو نمی‌له

مذمت ازدواج با بیگانه

عرقچین سرت سه‌شاهی کلدار / بیگانه شوی نکو غیر از وطندار

بیگانه شوی نکو بیگانه موشی / پسی باچه وطن دیوانه موشی

کوتِه‌سنگی موروم کس خانه نییَه / جوان‌آشوق‌شودون مَه طانَه نییَه

جوان‌آشوق‌ شودوم از خیلِ خودخو / شمو مینَّد ندید بیگانه نییَه

مَذَّمت بچه‌ی بیوه

درخت شیر بودی شربت ندشتی / باچِه بیوه بودی همت ندشتی

گولی لالگ بودوم د سری رای تو / باچه نامرد بودی مَندوم دَ جای تو

ناتوانی عاشق خُردسال

الا ‌‌او بچه‌ی خوردِ کلان‌کار / نمی‌شی تا سحر از خواب بیدار

تو ره دَ کار آشوقی چه کاره / بجول بازی برو دَ شار و بازار

آشوقبازی کاری آسو نییَستَه / کاری هر باچه‌ی نادو نییَسته

روزی آخیر باچه دوتا موکونه / باچه قَدَری دوخترو نییَسته

شرایط سخت جغرافیایی

خودا جان بال و پر می‌دادی ما را / ازی کوتل گوذر می‌دادی ما را

ازی کوتل گوذر آسو نموشه / ز یار جانیم خبر می‌دادی ما را

شرایط سخت اقلیمی

خودایا کشکی کوتل چیر موشودی / ئی کوتل رای موسافیر موشودی

ئی کوتل رای مسافیر چی باشه / مو از دیِده خو اَوالگیر موشودی

شکایت از سختی کار و غریبی 

سر کوی بیلن یک دانه گندوم / غریبی می‌کنم در مولکی مردوم

غریبی کرده کرده تار گشتوم / به پیش دوست و دوشمو خوار گشتوم

معشوق و کارهای روزمره

کَمَی کندونی قرخ‌پیتَو مو ره کوشت /  قودَه روست نموشه تَوتَو موره کوشت

کشکی یار مو بودی قودَه موکدی / ایشقَه لاظه‌لاظه تازه موکدی

دوتا دوختر دَ اَسیه آرد می‌کرد / ز دیست بی‌شویی فریاد می‌کرد

اگه سال دیگه شویی بیافد / اَمو موشتک خو ره خَیراد می‌کرد

قادور دَ دیست تو موری پوشت شبتل / دَ جان نازوکت پیرون بخمل

یگو رایی که ایشاره موکونی / د دیست سات طیلا موکونه بلبل

دیده مو قُل‌بَلَه قُل‌شیو می‌گرد / پسی آلافی دو مَدگیو می‌گرده

اَمی ره از دیلی بیچاره موگوم / مه کور شونوم دیلی اَفتیو می‌گرده

اَمو رایی قدی گندوم اَواره / دیده مه قدی گندوم پیداوارَه

دیده قدی گندوم پوجی موکونه / پوجی کدونی یار دَ دیل مه خاره

شیرین مه گودَرَه اَسیه می‌کشه / به دیست اَسیَه به دیل غصه می‌کشه

کی آشوق زار اَلَی نالد دیده مَه / بله زَدونی شوی سورمه می‌کشه

هوا گرمه کی مغزی سر موجوشه / شیرینی بندی دیل مدگو مودوشه

به دیل گوفتوم کی یک بوسه بگیروم / به لب خندید کی گوساله موچوشه

شکایت از فقر و بی‌یاری

سری دیوال کم‌بردار تا کَی / دیگا قد یار و ما بی یار تا کَی

دیگا قد یارِ خود دیستا دَ گردو / منی بیچاره موزدورکار تا کی

زن خوب و زن بد

زنی خوب خانه ره آباد موکونه / قد خوی‌خو دیلی شویه شاد موکونه

زنی بدخوی از خوی و کاری بد خو / نام و خانِه شویَه بر باد موکونه

عید قربان

الیگونو صبا عید قوربونه / انگوشتری دَدِم دَ چیوکدونه

انگوشتری دَدِم دَ دیستی زرگر / تنگ و باریک دَیِه دَ شصتی دیلبر

اسامی مناطق 

رسیدوم بر سری کوتلی سیغان / بدیدوم شیخ علی و ملک بامیان

مه قوربان مزار اولیا شوم / جلایش می‌دهد روضه سخی جان

درِه اَیبَک قلای‌زیندو ره دیدوم / آتی آبَی که تورکیستو ره دیدوم

ازونجی آمدوم دَ مُلکی بندشوی / اَمو خانه‌ی دیلبرجو ره دیدوم

سرکوی بیلن طنَو بگیروم / خبر از دوخترای گرمَو بگیروم

خبر از دوخترای گرمو چی باشه / کی یار مه کهنه گشته نو بگیروم

ازین جی تا مزاره گول بکاروم / بله شی اودیده خو ره بباروم

دَ صد امید بشینوم سری رای شی / کی روزی از بله گول بیه یاروم

به دایزنگی موری رایت بگیروم / به دیسمال خاکی پایایت بگیروم

به دیسمال خاکی پایایت چی باشه / به کاغذ چهره‌ی مایت بگیروم

از این جی تا به کابول اَو بگیروم / خبر از باچه‌ی گیزَو بگیروم

خبر آمد که گیزَو بورد یاره / به جای یاری کهنه نَو بگیروم

سفر دَ لال و کرمانه خوداجان / صبا خو عید قوربانه خوداجان

دیگا کی یار دره عیدی موکونه / در مو شام غریبانه خوداجان

رسیدوم بر سری کوتل ترکمن / دَ جان یاری جانی شام‌ولندن

به دیل گفتوم کی در پیشت بیایوم / پنای تو دَ خودا تا دیگه دیدن

سری اَستین تو زرتاره گولی من / سری سینِه تو بازاره گولی من

سری سینه تو بازاری سمرقند / سمرقندی تو در کاره گولی من

ورس‌بَله ورس‌بله موری مو / ورس‌بله دانی ناله موری مو

ورس بله دانی ناله چی باشه / پیشی بلقیس جانانه موری مو

دوتا دوختر از تَمَزو اماده / د سنگِ موم دَریَه‌زدو اماده

د سنگ موم دریه‌زدو چی باشه / بلده‌ی در دده از مو اماده

اَوال امد بَیو بیری اورده / کمربایگ از جاغوری اورده

کمرباریگ کمرشی تال وری یه / چیمای شی گورگی قدی مال وری یه

یکاولنگ جای میره جای میره / زیارتگاه ما بندامیره

الا یارجان که نانت بی نظیره / بله شی پوخته و معزش خمیره

خیراجی مُلکی مالیستو دیده مه / گولی بادامی شاریستو دیده مه

اناری سورخی قنداری لبای شی / رواشی پنجو و کِرمو دیده مه

عناصر مذهبی

صبای گاه اَمادوم دَ خانه تو / وقتی نماز وادِه خمیرزده تو

دیستای نازوکت منه خمیر بود / سَتکَه موخورد شرنگ می‌زند روپیه تو

بلیبور لچکی نُه‌گله تو /  قورونه بیگیروم دَ تولغه تو

اگه از عهد و پیمو پس بگردی / اَمو قورونی خودا دَوَرلِه تو

ستارِه جَلجَلی دنبالی میچید / دیده گولی بییَه دالیزی ماجید

اگه دالیزی ماجید سری رایه / منه ماجید بییَه خانِه خودایه

اَلَیگو جَم شوید دَ گیردوبر مه / آتیش اَلَمک موکونه دَ بر مه

دامونی آلمَه ماکم بگیروم / بلکی رامی خودا بییَه دَ سر مه

زمانه بد شوده مردوم خرابه / تو ره نمی نگروم دیل مه کبابه

مه پروای گبی مردوم نداروم / زیارت تو قدری حج ثوابه

آشوق شودو اگه گونایه دیده / ئی کار سری خلقی خودایه

تو از دیلی آشوق خبر نداری / دَ سرشی روزی کربلایه دیده

بی اعتباری دنیا و کوتاهی عمر

از درگه دَرمَدوم یار مه تنایه / چَکَک زدوم عجب دادی خودایه

دیده گولی بیا یک دم بیشنیم / دونیا نااعتبار شَوها کوتایه

آب و دانه

به کابول جان کنوم یک خط روانه / شما رایی کنید احوال تانه

شما دوست و رفیقا زینده باشید / ز ما کنده نمی‌شه آب و دانه

موانع عشق بعد از ازدواج

دیده پیش پیش نَیَه دَ گیردوبر مه / سَر مه بَدبور موشه خوسورمادر مه

خوسورمادر کی بدبور شه خیره / شوی بدخوی مه قار موشه د سر مه

 استخاره و فال

بله دیوال نظاره می‌کنی جان / دَ حافظ استخاره می‌کنی جان

مگرم پال حافظ راس نگفته / ورق را پاره پاره می‌کنی جان

الیگونو بیید گوشپال بوری مو / چارده‌ی مایَه اوسنیال بوری مو

نه خودشی آمد و نه قاصیدون شی / ناجور شودِم حال و بی‌حال بوری مو 

بخت و سرنوشت

خودا کده بخت و طالِه مو کده / لشی مورده تَیی جاگِه مو کده

بسیار کی تیر کنوم امیم زیمیستو / خوداوندا ئی لشه از مو بیستو

پاکبازی و نترسیدن از ملامت

زمانه بد شوده مردوم خرابه / تو ره نمی نگروم دیل مه کبابه

مه پروای گبی مردوم نداروم / زیارت تو قَدَری حج ثوابه

سختی مسافری

موسافیری آدمه اَو موکونه / ارچی زورتو بشی جَوجَو موکونه

موسافیری از ناجوری بَتَره / جانی ناجوره پور از تَو موکونه

تضمین آیه قرآن

الم نشرح لک صدره اَلَی جان / گولی بولو گولی بَدره الی جان

اگر یک شب به پالویت بخوابم / همان شب لیلة القدره الی جان

شکایت از تدلیس ملا

ملای ناملا طالِه مونه دیده / از موری گنجینه جاگِه مونه دید

از موری گنجینه جاگه خیره / دو قُبه‌ی سری سینه مونه دید

قُله بیرو هرجای ملا موکونه / تاییذی عیشق می‌ده گومرا موکونه

بله نیمبر موگه راس و دروغه / راس و دروغه از کوجا موکونه

پرهیز از زن مُدلِس

سایِه سنگ خَو نکو کی مار داره / زنی لخشوم نگیر کی یار داره

زنی لخشوم مثالی دومی گژدوم / دومی گژدوم نگیر کی زار داره

عید مُرده

عید مورده آغیل اَلوا موکونه / برای مورده‌ها دووا موکونه

برای مورده‌ها و چارده ماصوم / بیه بوری اَلَی آدری مو سرگوم

خواهر بی برادر

درختی توت جَغِه جولگه نمانه / خواری بی‌بیرار زینده نمانه

درختی یکه‌توت توت‌خوری مردوم / خواری بی‌بیرار لت‌خوری مردوم

 

منابع:

فاریابی، پویا. (1364). «ویژگیهای پژوهشهای فولکلوری در افغانستان». در مجله فرهنگ مردم. شماره 3و4 سال هفتم. ص 161.

شهرستانی، شاه علی اکبر. (1342). «دوبیتی‌های هزارگی» در مجله ادب. شماره 3و4. ص 113.

شعور، اسدالله. (1353). ترانه‌های کهسار. کابل: وزارت اطلاعات و کلتور. آمریت فرهنگ و ادب.

شعور، اسدالله. (1382) ترانه‌های غرجستان. تهران: سازمان میراث فرهنگی-پژوهشکده مردم شناسی. 

نصیب، محمد ناصر. (1370). زمزمه‌های روستا. کابل: نشرات امور ملیت‌های وزرات سرحدات.

یزدانی، حسینعلی. (1371). فرهنگ عامیانه طوایف هزاره. مشهد: مولف.

دلجو، عباس. (1394) ادبیات فولکلوریک هزارگی. کابل: مقصودی

قاسمی، وحید. (1396). موسیقی اصیل هزاره. کابل: رادیو و تلویزیون ملی افغانسان.

خاوری، محمدجواد. (1382). دوبیتی‌های عامیانه هزارگی. تهران: عرفان.

ذوالفقاری، حسن. (1398). زبان و ادبیات عامه ایران. چاپ چهارم. تهران: سمت.

شمیسا، سیروس. (1374). سیر رباعی. چاپ دوم. تهران: انتشارات فردوس

شمس الدین محمد ابن قیس رازی. (1315). المعجم فی معاییر اشعار العجم. به تصحیح محمد قزوینی. تهران: مطبعه مجلس.

مؤتمن، زین العابدین. (1339). تحول شعر فارسی. تهران: کتابفروشی حافظ و مصطفوی